یک زوج مسلمان ایرانی

بسم الله الرحمن الرحیم

تا آمدم شروع به نوشتن کنم، حسین آمد کنار میز و شروع کرد صدائی شبیه به مرغان دریائی را در آورد به معنی اینکه من را هم بقل کن بیایم روی میز..کلا من و زهرا امان نداریم از دست این دو وروجک..کمی بعد الان حسین روی دوش من نشسته و هنوز صدای مرغ دریایی در می آورد و من هم با یک دست مشغول تایپ هستم، مهدی هم آمده میگوید من کدام دکمه را بزنم و از این حرفها، زهرا هم آنطرف نشسته می گوید مهدی بیا کلاغ پر بازی کنیم و ...اینها را گفتم که بگویم در هر سن و سال و وضعیتی که هستیم باید قدر فرصتها را بدانیم..یاد روزهائی می افتم که با زهرا هفته ای چند صد صفحه کتاب می خواندیم یا وقتی مهمان می آمد خانه مان همه چیز فوق العاده مرتب بود ولی از آن روزها فقط خاطره ای محو مانده.البته دلمان تنگ نشده برای آن روزهای تنهائی.حالا ماموریت مهم تربیت دو پسر بچه (بخوانید دو نسل) بر دوش ما دو نفر است و امانتداری هم کار سختی است البته..همه چیز هیچ وقت بر وفق مرادمان نبوده در این سالها و امتحانات الهی هم در این میان حسابی ورزیده مان می کند.تقریبا من و زهرا هفته ای نیست که تغییراتی در تاکتیک زندگی ندهیم یعنی مجبوریم که تغییر تاکتیک بدهیم چون بچه های پر جنب و جوش، عمر رو به انتها، راه بی انتهای بندگی خدای متعال همه و همه نیازمند اصلاح امور است.

ما باید در نه سالگی و پانزده سالگی شروع میکردیم حالا سی سالگی آمده ایم می گوئیم چرا زندگی و روحیه مان فلان و بهمان است چرا در نمازمان حال مان اینگونه است چرا صبر مان با بچه ها کم است چرا هنوز روش صحیح تیمم را نمی دانیم، چرا هنوز غیبت کردن برایمان شیرین است، چرا دردمان نمی آید از فقر اطرافیانمان، چرا گناهان عزیزانمان را به آنها گوشزد نمی کنیم(امر به معروف و نهی از منکر)، چرا هنوز چشم و گوشمان خدائی نشده چرا هنوز اطرافیان از ما می رنجند و ....خلاصه کلی کار داریم ما که نیازمند برنامه ریزی، مطالعه و اجرای دقیق و دیگر اقدامات است.تا فلان مشکل در مهدی یا حسین رخ میدهد دست به تلفن می شوم که آقای مشاور کجای کار می لنگد و او هم میگوید و ما هم باید سریع تدارک کنیم،یا وقتی در مهمانی نشسته ای و بحث از مسائل مملکتی می شود و گاهی کار به غیبت می کشد و تو از سن و سال غیبت کننده حیا می کنی که به او تذکر بدهی  ولی از خدای مهربان حیا نمی کنی که حاضر و ناظر است، سریعا باید به دنبال رفع نقص باشی..وقتی چند تا سیب و خیار در یخچال خراب می شود و ککمان هم نمی گزد باید ببینیم چه شده که به گناه کبیره ای مثل اسراف آلوده شده ایم.بزرگی می گفت قدر وقت را کسی می داند که از این دنیا می رود...فی الواقع همین است..

زهرا یخچال را کرده تخته وایت برد!! هر دفعه یک حدیث، نکته تربیتی و امثالهم را می نویسد تا جلوی چشمش باشد.البته ما دو نفر دائما  عقبیم از برنامه و خیلی مواقع کم می آوریم ولی تسلیم نشده ایم تا کنون

آن من و زهرای خوبم سالهای اول این وبلاگ که درگیر اتوی لباس و نظافت منزل و مهمانی دادن و مهمانی رفتن و مسافرت بود حالا تصمیم گرفته اند از اضافات بزنند و به اصل بپردازند..حالا فهمیده ایم که کلی وقت و عمرمان در کوچه فرعی های عوامانه ی عالم طی شد که جا داشت مصروف بندگی خدای متعال میشد..مرادم از بندگی نماز و روزه زیاد نیست ها..بماند بقیه حرفها برای بعد ان شاءالله

با خودم گفتم حالا که هنوز توفیق دفاع از حرم آل الله علیهم السلام قسمت نشده بجایش بیایم از درس هایی که خدای متعال به ما دو نفر آموخته بگوییم شاید از ما قبول کردند.

واقعا کمبود وقت جدی در زندگی ما جدی است.

گریه حسین در آمد وقت مداخله باباست.

یا حق

سال خمسى درآمد زن و شوهر
192. بر زن و شوهرى که حقوق خود را به طور مشترک در زندگى خرج مى‌‌کنند، واجب است هر کدام سال خمسى مستقلى داشته باشند و خمس باقى‌مانده حقوق خود را بپردازد.

 

لَو يَعلَمُ المُصَلّى ما يَغشاهُ مِنَ الرَّحمَةِ لَما رَفَعَ رَأسَهُ مِنَ السُّجودِ؛

اگر نمازگزار بداند تا چه حد مشمول رحمت الهى است هرگز سر خود را از سجده بر نخواهد داشت.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 175 ، ح 3347

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۱ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحيم

يكسال پيرتر شديم و اندكي با تجربه تر و حالا بفضل الهي نوشتن در اين وبلاگ را به نيت كسب رضايت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف آغاز ميكنيم ،اينبار وقت محدود تري براي اين كار موجود است اما ان شاالله مفيد تر خواهيم نوشت.شما هم اگر نظري داريد بفرماييد.

معصوم عليه السلام فرمودند:در ترازوي عمل آدمي عملي سنگين تر از خوش روئي نيست.

خوش رو باشيم با اطرافيان غير از نامحرمان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۱۶ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحیم

دلمان پر میکشد برای وادی السلام نجف، برای حرم مولا امیرالمومنین علیه السلام، برای بین الحرمین الشریفین، برای حرم امام حسین علیه السلام برای بالا سر قمر منیر بنی هاشم علیه السلام.خدا را شکر میکنیم..ما که لایق نبودیم ولی امام زمان عجل الله تعالی روزی سفر به عتبات را تقسیم میکنند.امام زمانی که فقط شرمنده ایشانیم ..

یکی از اولیای الهی نصیحت میفرمودند که :

( شبها قبل از خواب، فقط به اندازه دو یا سه دقیقه در یک مکان خلوت با امام عصر عجل الله تعالی حرف بزنید و درد و دل کنید، بعد از چند ماه اثرش را در روحتان خواهید دید انشاالله )

ضمنا ایشان میفرمودند: 

امام زمان علیه السلام خیلی به مادرشان حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها ارادت دارند، هر وقت خواستید توجه حضرت را به خودتان جلب کنید، برای ایشان حمد و سوره ای هدیه بفرستید تا حضرت به شما نگاه کنند.

اینها را یادگاری از این بنده حقیر خدا بپذیرید و برای ما چهار نفر دعا کنید که با دل و جان پاک به زیارت عتبات عالیات مشرف بشویم.در حرم مولای متقیان علیه السلام دعاگویتان هستم انشاالله.

از امام صادق علیه السلام روایت شده: هیچ کس نیست در روز قیامت مگر اینکه آرزو می کند ای کاش امام حسین علیه السلام را زیارت کرده بودم آن هنگامیکه می بیند که با زوار امام حسین علیه السلام چه می کنند، چقدر نزد خداوند مورد کرامت واقع می شوند. (وسائل الشیعه/ ج14/ص424)

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۱۱ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
یسم الله الرحمن الرحیم

چند شب پیش تب کرده بودی پسرم.مادرت با حوله و آب ولرم پاشویه ات میکرد.من هم مدام تو را که ناله میکردی میبوسدم و دست به سرت میکشیدم.بعد جایمان را عوض میکردیم و حالا مادرت به تو محبت میکرد.انگار تب کردن و بیحال شدنت بهانه بود برای ابراز محبت ما به تو.در همین احوال یاد داستان یک پدر افتادم که چند روز پیش از یکی از روحانیون شنیده بودم:

آیت الله محمد محققی اولین نماینده ایران در مرکز اسلامی هامبورگ که حدودا چهل سال پیش در آنجا مبلغ بوده اند نقل میکنند که در آن ایام پروفسوری آلمانی به آیین تشییع گروید ، چند وقتی می آمد در مرکز اسلامی و در مراسمات شرکت میکرد و با هم گفتگو میکردیم گاهی، تا اینکه مدتی از وی خبری نشد.پیگیری کردیم و متوجه شدیدم که وی بعلت بیماری سرطان در بیمارستان بستری است.به عیادتش رفتیم، خیلی غمگین روی تخت دراز کشیده بود، به او گفتم که چرا ناراحتی؟ در مکتب ما که مرگ پایان زندگی نیست تازه شاید به این زودی ها از دنیا نروی ! پروفسور نگاهی به من کرد و گفت:من از مرگ ناراحت و نگران نیستم.من از موضوع ناراحتم که تنها پسرم و مادرش چند روز پیش آمدند اینجا و وقتی از دکتر شنیده بودند که من مبتلا به سرطان هستم آمدند بالای سر من و گفتند که شنیدیم که چند روز دیگر خواهی مرد و ما هم آمدیم از تو خداحافظی کنیم چون ما نمی توانیم به هنگام مرگت اینجا باشیم و خواستیم بدون خداحافظی نمرده باشی و همین!! حالا این غم بزرگی نیست ؟!!

خلاصه این داستان گذشت و پروفسور از دنیا رفت.ما جنازه اش را تحویل گرفتیم و بردیم به آیین اسلام به خاک بسپاریم.قبل از دفن وی در کمال تعجب دیدیم جوانی پیدا شده است و سراغ پدرش را میگیرد.با خودمان گفتیم که شاید پسر پروفسور آمده است با پیکر پدرش وداع کند.در کمال ناباوری از او شنیدیم که می گوید:

"من جنازه پدرم را قبل از فوتش به قیمت هفتاد فرانک به بیمارستان برای استفاده از سالن تشریح فروخته ام !حالا هم شما یا جنازه را به من بدهید که به بیمارستان برگردانم یا هفتاد فرانک را به من بدهید که به بیمارستان پس بدهم!! "

آن روحانی بزرگوار به ما میگفت:جوانهای عزیز! این خانواده در غربِ چهل سال پیش است، شما به خدا پای این ماهواره ها و فیلم ها سبک زندگی غربی را پیگیری نکنید.غرب خیلی سال است که خانواده را سر بریده است و بعد هم برای ما از سوئد و چند کشور دیگر که در آنها مدتها زندگی کرده بودند مطالب مشابهی را نقل کردند.

به نظر میرسد که ما خودمان میفهمیم داریم چه به سر خودمان می آوریم...خدا به همه مان رحم کند...ما ایرانی ها بعضا قدر داشته هایمان را نمی دانیم ..مثلا خیلی از ما از لذت داشتن دائی و عمو عمه و خاله دور و برمان بهره برده ایم ولی الان عین خیالمان نیست که با تک فرزندی چه آینده یخ و سردی را برای فرزندانمان رقم میزنیم!! راجع به این موضوع اختصاصا نکاتی را خواهم نوشت تا خودم هم از خواب غفلت بیدار شوم بفضل خدای متعال.

این مطلب را هم بخوانید

جناب حاج آقا الطافی نشاط می فرمایند :

آرامش در همه چیز است . آهسته راه بروید تا به زمین نیفتید ، آهسته حرف بزنید تا حرف اشتباه نزنید و بدانید که چه می گویید . آهسته بنویسید تا اشتباه ننویسید . آهسته عبادت کنید تا بدانید که چه کسی را عبادت می کنید . کسی که خدا را آهسته و با آرامش عبادت کند تمام روح و جسمش در آرامش قرار می گیرد ؛ همه ی هستی دنیا و دل مشغولی های آن از او دور می شود و فقط خدا در کنار او می ماند.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

در این چند ماه که شیطنت های مهدی به اوج رسیده، با زهرا به این نتیجه رسیده ایم که زندگی مان را با توجه به مقتضیات پسرک مهربان و پر جنب و جوشمان هم آهنگ کنیم.مثلا چند وقت پیش تر ها که خیلی وقت خالی داشتیم هر کداممان یک طرف خانه، کتاب به دست ساعت ها مشغول مطالعه بودیم و چه کتابهای رنگارنگ و بعضا کم فایده ای را به پایان رساندیم.کلا از اول هم تلویزیون در خانه ما مشتری نداشت حالا هم که گاهی شبکه پویا را روشن میکنیم که مهدی غذایش را بخورد باز هم او اعتنائی به آن نمی کند.حالا عرضم این نیست در این مقال!! خلاصه مطلب اینکه حسرت یک دل سیر کتاب خواندن مانده بود به دل ما تا اینکه سعی کردیم به خودمان بفهمانیم که با بچه دوسال و دوماهه نمیشود یک وقت موسع برای مطالعه قرار داد ولی بجایش میشود وقت های کوتاه و خوش موقعی که تزاحمی با حق خدا و بنده های خدا ندارد را زنده کنیم برای مطالعه.مشکل دیگری هم که وجود داشت انبوه کتابهای رنگارنگ کتابخانه مان بود که آدم را گیج میکرد، برای این مشکل نیز دوباره نشستیم کتابخانه را مهندسی نموده و با تعبیه قفسه روزانه کمی از معضل پیش رویمان را مرتفع نمودیم.الان قفسه روزانه ی ما شامل این کتابهاست:

قرآن کریم چاپ انتشارات معارف با ترجمه مبتنی بر المیزان

رساله عملیه مرجع تقلیدمان

نهج البلاغه با ترجمه مرحوم دشتی

کتاب آفات زبان نوشته مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی

کتاب احکام روابط زن و مرد نوشته سید مسعود معصومی

و کتاب عطش، زندگی نامه مرحوم آیت الله قاضی رحمت الله علیه


+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

به فضل الهي و به ميمنت ماه شريف ربيع الاول تصميم گرفتم كه باز دوباره از زندگي خودم و دوستان جديدي كه خداي متعال نصيبمان كرده بنويسم در اين وبلاگ.حالا فقط مانده اصل كاري ! و آنهم زهرا كه دلش رضايت ندارد كه من برگردم و به قول خودش اين چند ماه روزگار بهتري را از حيث وقت و كمك به ايشان ميگذرانديم!اما از اينجا ببعد ديگر بستگي به دعاي شما دارد هرچند قائل به اين موضوع هستم كه نوشته هاي اين وبلاگ تحفه اي هم نيست.

توكلت علي الحي الذي لايموت..


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۲ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

خوانندگان محترم اصرار دارند که این حقیر باز هم به روزانه نویسی و خاطرات ادامه بدهم و از سبک فعلی نوشتنم خوششان نیامده است.حق هم دارند البته ولی مارا درک کنید.اگر نوشته جات این حقیر جذاب است مطمئنم اگر در حال و هوای فعلی ما قرار بگیرید دیگر این نوشته ها برایتان جذابیتی ندارد.اصلا همینجا رسما اعلام میکنم که مطالب قبلی این وبلاگ با اینکه با وضضو نوشته شده است اما مملو از هوای نفس است و چیزی که ذره ای هوای نفس در آن باشد چه ارزشی دارد؟

شما را به خدا بچسبیم به تهذیب نفس..تهذیب نفس یعنی چه؟ یعنی اینکه گناهانی را که انسان از روی عقده گشائی انجام میدهد را ترک کند! گناهانی مثل غیبت و حسد و تکبر و... اسراف و گناهان دیگر بماند..اسرافی که گناه کبیره است و در این شش ماه کلی از مصادیقش را در زندگی مان پیدا کردم متاسفانه!! خلاصه مطلب اینکه دعا کنید

میخواهید وبلاگ با اخلاص بخوانید ؟  وبلاگ"دختر بابای بارون" را بخوانید..سرچ كنيد وبلاگش رو

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۰۳ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

خويشتن را در خدا گم كن، كمال اين است وبس

شما را به خدا هر چند سالتان هست هر طوريكه زندگي كرديد اگر حس ميكنيد مشكلي در زندگي تان وجود دارد آنرا درون خودتان جستجو كنيد و اگر خواستيد درمان كنيد دردتان را به سوي خدا برگرديد هر چه سريعتر..ففرو الي الله..اگر هم مشكلي حس نميكنيد يك نگاهي به خطبه متقين نهج البلاغه بياندازيد شايد همه چيز آنقدري كه حس ميكنيد روبراه نباشد.

براي ما دعا كنيد.براي ما بنده هاي گنه كار خدا كه نفس سركش زمينگيرمان كرده است.باور كنيد محتاج دعائيم

يا ارحم الراحمين

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۲۹ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

كتاب فضيلت هاي فراموش شده را از دست ندهيد ...انتشارات اطلاعات

والسلام عليكم

راستي از امام زمان چه خبر؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۴ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

فعلا تا چهل روز خدا نگهدار

نظرات هم بي جواب مي مانند جسارتا

اين را هم بگويم مطالب اين و بلاگ و همه وبلاگ ها نه بدرد دنياي شما ميخورد نه بدرد آخرت وقتي هنوز با گناه مانوسيم وقتي توبه نكرديم وقتي با قرآن كاري نداريم.

والي الله تصير الامور

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۴ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر میخواهید بدانید این روزها چه بر ما میگذرد این فرمایش شیخ رجبعلی خیاط را چند دور بخوانید.

شيخ رجبعلي خياط (ره) :

« امام حسين عليه السلام مشتری زيادی دارد، ممكن است امام‌های ديگر هم همين طور باشند، ولی خدا مشتری ندارد! من دلم برای خدا می‌سوزد كه مشتری‌هايش كم است، كمتر كسی می‌آيد بگويد: كه من خدا را می‌خواهم و می‌خواهم با او آشنا شوم. »


یا ارحم الراحمین
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۰۷/۱۹ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

از :من 

به : خواهران و برادران مسلمانم

موضوع:شناخت خداي تعالي

دنيايي جديد را در اين عالم شناخته ام و ديده ام.اينقدر سرعت تحولات رخ داده برايم زياد است كه از نوشتن كه هيچ،از فكر كردن به آن هم عاجزم و با سرعتي بالا در حالا حركتيم.حتي لحظه اي وقت براي تلف كردن نيست.همينقدر بدانيد كه در چهار ماه گذشته حتي يكساعت تلويزيون نديده ام و بعيد مي دانم ديگر بتوانم به اين شي نگاه كنم.همينقدر بگويم كه دوباره متولد شده ايم هم من هم زهرا.شايد بعدا اجازه گرفتم كه از راه برايتان بگويم.علي الحساب مراجعه بفرمائيد به مطلبي در اواخر سال ٩١با عنوان نسخه آيت الله خوشوقت نوشته ام.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۱ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
يا ارحم الراحمين

ما را زما بگير و خودت را به ما بده...

گمشده من توئي خدا

لا موثر في الوجود الا الله...

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۰۶/۲۹ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
یا ارحم الراحمین

ترسم بروم عالم جان نادیده...

همین

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۰۶/۲۲ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

يا من سبقت رحمته غضبه


روايت داريم كه فرداي شب قدر سال نو ميشود البته از حيث معنوي

البته براي كساني كه رنگ و بوي معنويت را عاشقانه تمنا مي كنند

معصيت نكنيم همين

يا صاحب الزمان 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۰ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحیم

ما خوبیم خدا رو شکر

دنبال گمشده مان هستیم

گمشده مان علم است

علم اکتسابی نیست استخراجی است

از درون باید بجوشد

فقط در یک صورت هم بدست می آید 

و آنهم عمل صالح با قصد قربت

والسلام

رفرنس عمل صالح هم رساله عملیه است 

آیت الله هم که باشی فاضلی نه عالم

ولی میشود بیسواد بود ولی عالم بود

العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء

فعلا سرگرم کتاب و رساله ایم

دور از تهران 

شکر خدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۳ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تا اطلاع ثانوی دسترسی به اینتر نت ندارم خداروشکر

احساس می کنم خیلی عقب هستم...توی گوشم مدام زنگ میزند این نوا:

بلند بگو لااله الا الله...به حرمت و شرف لااله الاالله....محمد است رسول و علی ولی الله....

وای خدا چقدر جذاب است به تو رسیدن با روی سفید...


طبیعتا کامنت های بی جواب خواهد ماند و خب جواب امثال من مفت هم نمی ارزد...


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۲ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز عصر داشتم به داستان رو گرفتن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از مرد نابينا فكر مي كردم و تفاوت زن هاي امروز مملكتمان كه براي حجاب نگذاشتن جز به جز اندامشان كم كم در ذهنشان معبري از توجيه باز ميكنند و خودشان را ازشفيعه ي روز جزا دور مي كنند...خيلي حيف است خانم هاي گرامي خيلي حيف است..روز محشر كار ما با فاطمه است..نقش پيشاني ما يا فاطمه است..

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۴ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

 بسم الله الرحمن الرحيم

اين چند وقته دو بار چند كيلو نخود فرنگي گرفتم براي خانه

هر بار هم خودم به زهرا كمك كردم كه نامردي نشده باشد

اما در اين مدت كه نخود هارا پاك ميكرديم زهرا برايم از مرحوم بهلول گنابادي و ماجراي زندگي اش تعريف ميكرد كه تازه كتابش را خوانده بود اما داشتم فكر ميكردم كه اين دور هم نشستن براي پاك كردن نخود يا باقالي و امثالهم چقدر پتانسيل غيبت كردن دارد 

خدا كمكمان كند

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۳ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

*روز سیزدهم فروردین ماه چمدان را بستیم و آماده ی سفر شدیم،همان چمدانی که همان بدو ورود در فرودگاه مدینه توسط کارگران هواپیمائی سعودی شکست.نیمه شب چهاردهم فروردین رسیدیم به مدینه منوره و بعد از ساعتی معطلی در فرودگاه به دلایل متعدد از جمله ناشناس بودن ویزای مهدی برای رایانه فرودگاه راهی هتل شدیم.هوا اندکی سرد بود.به هتل که رسیدیم،من چمدان شکسته را  دو دستی گرفتم و بلافاصله رفتم به سمت اتاق.نماز صبح را در هتل خواندیم و استراحت کردیم تا اولین زیارتمان با خستگی و بدون حضور قلب نباشد.

*بعد از اذان ظهر راهی حرم شریف نبوی صلی الله علیه و آله وسلم شدیم.زهرا ،مهدی را به من سپرد و به سمت حرم رفت تا نماز ظهر و عصرش را بخواند.من هم با مهدی مشغول بازی در صحن حرم مطهر شدیم ،از آنجائی که کفش های مهدی را جا گذاشته بودیم دو روز اول سفر، مهدی با پای برهنه مثل خیلی از بچه ها در صحن حرم می دوید تا اینکه دو روز بعد، از دستفروش های کنار قبرستان بقیع برایش کفشی خریدیم به ده ریال.

* اگر دو پاراگراف بالا را با دقت خوانده باشید می بینید تماما حرف از پسرمان مهدی است و تا آخر هم همین بود.انصافا من و زهرا نقش خادم افتخاری مهدی را به عهده داشتیم در این سفر،سفری که بدون مهدی هم نمی توانستیم بیائیم و اگر من میتوانستم مادرش نمی توانست چون زهرا تا بحال از مهدی بیشتر از چند ساعت آنهم فقط یکبار دور نبوده و وقتی من دو سفر قبل خودم را مقایسه می کردم با این سفر مفهوم پدر بودن را  بهتر می فهمیدم .

*خیلی قصد نوشتن جزئیات سفر را ندارم چون جذاب هم نیست احتمالا ولی آن چیز هایی که بعد از دو هفته از بازگشت به منزل هنوز با دل و جانم بازی می کند را اینجا ثبت می کنم.

*خیلی بد و زشت است که ما مردم حالا مکه و مدینه هم که می آییم فکر می کنیم به ترکیه و تایلند سفر کرده ایم و در این سفر آداب توریست بودن را بیشتر لحاظ می کنیم تا زائر بودن را ! خود نویسنده هم مستثنا از این عیب نیست.مثل اینکه دائم در این فکر باشیم که حالا صرافی صد دلار من را چند ریال حساب می کند یا کدام سیم کارت عربی را بخرم به صرفه تر است یا در فروشگاههای بیخود این دو شهرِ محل نزول وحی چه چیزهائی به چند ریال می فروشند.خلاصه نمی دانم چقدر در اتوبوس و سر سفره شام و نهار از این چرندیات گفتم و شنیدم و حیف از ثانیه های عمر.

*من در تمام سفرهای دونفره مان به زهرا بابت به همراه آوردن کتابهای مرتبط یا غیر مرتبط گلایه می کردم چون بعضا خوانده نمی شد اما در این سفر قدر این خصلت همسرم را دانستم چون زیباترین دقایق این سفر برای من لحظات خواندن کتاب شریف تذکره المتقین بود.کتابی که حضرت استاد ما رحمت الله علیه توصیه به خواندنش می فرمودند این کتاب بیانات و رسائل مرحوم آیت الله بهاری همدانی است .و تا آخر سفر بارها از زهرا بابت به همراه آوردن این کتاب تشکر کردم.تصور کنید در مدینه منوره هستید و مشرف شده اید به زیارت اشرف الانبیاء والمرسلین و احساس می کنید چقدر از این نور الهی دور هستید و پس از چند روز که می خواهید برگردید به دیار خودتان هیچ برنامه ای برای نزدیک تر شدن به  او ندارید !! و یکدفعه مواجه می شوید با کتابی که دریچه امید را برویتان باز می کند.خودتان را بگذارید جای من ،از حرم برگشته اید هتل ،تکیه می دهید به بالش و لای کتاب را برای اولین بار باز می کنید و چشمتان می خورد به این نوشته:

...در مجلسی نشستی،خیلی لغو و بیهوده گفتی،دلت سیاه شد،اما می توانی نیم ساعت زودتر پا شوی،به تدبیر و چاره اندیشی ،پس این نیم ساعت را از دست مده،پاشو برو و مگو که چه فایده ای دارد،من از صبح به خرابی مشغولم! باز می توانی به این جزئی خیلی از کارها را پیش ببری انشاالله تعالی.

اصلا متحول شدم من..متحول شدیم ما..این کتاب بابی دارد در باب تربیت اولاد که در اصل تربیت والدین است و  محشر است..اصلا من مثل این کتاب در باب اخلاق ندیدم ..اینقدر مختصر و مفید و بی رودربایستی..خوشبحال کسانی که توفیق تشرف به مزار این عالم ربانی را دارند چون معروف است که شیخ محمد بهاری رحمت الله علیه از زائران مزارش دستگیری و پذیرائی معنوی می کند.انشاالله توفیق نصیب ما بشود.

*کماکان سایه سنگین تعالیم پوسیده وهابیت بر سر اماکن مقدس سرزمین حجاز برقرار است و البته به نظرم رسید که نسبت به ده سال پیش اندکی بیخیال ایرانی ها شده اند و چسبیده اند به برادران و خواهران اهل سنت.

*یکی از مواردی که خیلی خوب درک کردم و کمی هم غصه دارم کرد این بود که در آستانه سی سالگی به شادابی و طراوت جسمی بیست سالگی می اندیشیدم..آن زمانی که با دوستانم تا قبرستان احد پیاده می رفتیم یا مثل آب خوردن تا صد ها متر اطراف حرم را بدنبال مساجد تاریخی به جای مانده از صدر اسلام می گشتیم ولی حالا که با زهرا و مهدی برای زیارت دوره به این اماکن می رفتیم من باورم نمی شد که دیگر حال و حوصله ای برای این کارها داشته باشم..خیلی جسم و روحم سنگین شده..خدایا به دادم برس.

*عصر روز پنجشنبه ای که در مدینه بودیم با روحانی کاروانمان عازم مسجد الاجابه یا همان مسجد مباهله شدیم که پس از زیارت این مکان شریف من و زهرا و مهدی با تاکسی عازم مسجد شیعیان (مسجد مرحوم شیخ محمد علی العمری) شدیم.جای همگی خالی..یک نماز در میان شیعیان مظلوم حجاز و بعد هم نوای دلنشین دعای کمیل و بعد از نماز هم نوشیدن چای شیرین در نخلستان با صفای این مسجد و بعد هم خرید خرمای خوش طعم این باغ.دست آخر هم از یکی از شیعیان خواستیم تا مارا به مشربه ام ابراهیم محل دفن ام ابراهیم همسر رسول خدا و حضرت نجمه خاتون مادر امام رضا علیه السلام ببرد .شب جمعه به یاد ماندنی شد آن شب.

*سه روز صبح توفیق زیارت ائمه بقیع سلام الله علیهم اجمعین قسمتم شد که دو روزش را با مهدی در این قبرستان غریب زیارتنامه خواندیم.آنجا اوج نفرت از وهابیت متجلی می شود.آنجایی که کریه ترین انسان های روی زمین بدون اغراق ،پشت به مزار ائمه مسلمین ایستاده اند و در جواب کسانی که می پرسند اینجا چه کسانی مدفونند می گویند:مهم نیست که در قبرستان چه کسی مدفون است مهم این است که شما به قبرستان بیایید و یاد خدا بیفتید و ... . دست آخر پس از اصرار مخاطب می گوید در این قبرستان بزرگانی از صحابه پیامبر،و همسران و عمه های رسول خدا دفن هستند و خلاص انگار نه انگار امام حسن مجتبی پاره جگر رسول خدا ،سید الشباب اهل الجنه یا بقیه جگر گوشه های ایشان آنجا مدفونند.خنده ام می گیرد وقتی میبینم همان مرد میان سال عرب وقتی از کنار این مردک می گذرد نقشه قبرستان بقیع را که قایم کرده بود را باز می کند و اسم تمامی قبرهای بی نشان شده بدست آن خبیث ها را می خواند و به اطرافیانش نشان می دهد.هذا مدفن حسن بن علی بن ابی طالب .خلاصه اینکه خیلی نامرد مردمانی هستند این وهابی های خشک مغز پلید گاگول که هیچ گاه به گوششان نخورده است که آفتاب پشت ابر نمی ماند..

* خلاصه روزهای ما در مدینه اینگونه سپری شد و بیشتر اوقات من و مهدی بیرون باب علی بن ابی طالب علیه السلام که ویژه ورود بانوان به مسجد النبی صلی الله و علیه و آله  است می چرخیدیم مثل بقیه مردها تا زهرا برود و با مشقت زیاد در روضه ی منوره دو رکعت نماز بخواند و بیاید.در این فواصل مهدی کلی کف زمین با ملخ ها و مورچه ها صفا می کرد و من هم یواشکی از او و کسانی که دور و بر ش متحیر مانده بودند که بچه ای به این سن و سال چطور یک ملخ بزرگ را در مشتش گرفته ،فیلم می گرفتم.جالب است که عربها از مهدی فیلم می گرفتند و حتما با خودشان می گفتند که این بچه ملخ خور است لابد.

*زهرا بر عکس من اصلا از سبک و سیاق نماز جماعت خواندن در حرمین شرفین خوشش نیامده بود و تمامی نمازهایش را اعاده می کرد و البته حق داشت چون اتصال در قسمت خانم ها که به ندرت برقرار است و هزار و یک مشکل دیگر.

*بالاخره با دلی آکنده از غم از مسجد النبی صلی الله علیه و آله وسلم و مادر مظلومه سادات سلام الله علیها و ائمه بقیع علیهم صلوات الله و حضرت زینب و حضرت ام البنین سلام الله علیها دل کندیم و روانه مسجد شجره شدیم.

*شکر خدا بدون مشکلی خاص کل کاروان محرم شد و روانه ی مکه شدیم.عین پنج ساعت را خوابم نبرد و دائم فکرهای مختلف به ذهنم خطور میکرد.به مکه که رسیدیم مستقیم رفتیم هتل.ساعت حدودا دو نیمه شب بود.روحانی محترم کاروان گفت که ما نیم ساعت دیگر برای بجا آوردن اعمال حرکت می کنیم.جو گیر شدم که من هم مهدی را بغل کنم و با زهرا بروم که در همین گیر و دار خدا به ما لطف کرد و مهدی خوابش برد و من مجبور شدم در هتل بمانم و بخوابم.زهرا با گروه رفت و فقط تلفنی من را برای نماز صبح بیدار کرد و صبح هم برگشت.من هم ظهر عازم مسجد الحرام شدم و اعمال را بجا آوردم.انشاالله قسمت همه مشتاقان بشود.

*اطراف مسجد الحرام تماما تبدیل به کارگاه عمرانی شده است و خب این باعث شده بود که تردد به مسجدالحرام خیلی مشکل باشد ،برای مثال ما برای ورود به مسجد الحرام باید از مروه به سمت صفا حرکت میکردیم تا به صحن مسجد الحرام برسیم و این خیلی برای ما که بچه به بغل بودیم دشوار می نمود ولی خب خدای متعال خیلی به ما کمک کرد که کم نیاوریم و صد البته مهدی هم با اخلاق و تحمل کم نظیرش ما را از بهمراه بردنش پشیمان ننمود.

*از خدا می خواهم آن به آن به عذاب این عبدالعزیز خبیث و خاندان سعودی بیافزاید از بابت ساختن "ابراج البیت" یا همان برج ساعت یا برج شیطان در کنار مسجد الحرام..همین

*در مکه مکرمه یکی دوبار به ناچار مجبور شدیم به فروشگاهها سری بزنیم که خدا را شکر در نزدیکی هتلمان واقع بودند.والبته قیمت و کیفیت اجناس نسبت به ایران خودمان فرقی نداشت و فقط خلق الله برای خرج کردن دلارها از این بازار به آن بازار می چرخیدند.

*تا یادم نرفته بگویم که طبق وعده ، هم در روضه منوره در مدینه هم در حجر اسماعیل و هم زیر ناودان طلا در مکه برای دوستان وبلاگی نماز خواندم و به طور خاص برای خواهران و برادران مجرد و آن دو خواهر بزرگواری که بچه دار نمی شدند دعا کردم.و البته من فقط یک پیک بودم برای حاجات ملتمسین دعا 

*یکی از اتفاقات جالب سفر ما این بود که روز آخر سفر و در فرودگاه جده متوجه شدیم که روحانی کاروانمان همان صاحب دفتر خانه ای بودند که عقد ما را در خانه پدری زهرا ثبت نمودند و این هم عجیب و در نوع خود کم نظیر بود!

 


 


*

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۴ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم رب الکعبه .... هنوز سه روز از مهمانی کنار کعبه باقی مانده....نایب الزیاره همه شما هستم انشآلله...السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده...شما هم در روضه های مادر سادات به یاد ما باشید
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۲ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر خدا بخواهد اواسط فروردین عازم مدینه منوره و مکه مکرمه هستیم .دیشب دیدم زهرا باز دوباره آن چمدان بزرگ را خالی کرده و آماده بستن بار سفر است (البته اگر مهدی از چمدان بیرون بیاید)،و خلاصه حال و هوای دیگری دارد خانه ما.هنوز واکسن هایمان را نزده ایم و لباس هایمان را هم نخریده ایم و کتابی هم نخوانده ایم و...هزار کارِ نکرده دیگر.همه چیزمان شده مهدی و شیطنت های شیرینش و خب ترافیک کاری من در آخر سال هم معضلیست این وسط .به زهرا قول داده ام فردا برایش خانه تکانی کنم اما خانه تکانی یک روزه سمبل کاری میشود ولی خب شما به کسی چیزی نگویید.هنوز هم این روزهای اسفند که میشود دل هر دوتایمان تنگ می شود برای اردوی راهیان نور و شلمچه و شرهانی و طلائیه.دلمان تنگ میشود برای رستوران های بین راهی بعد از خرم آباد .دلمان تنگ میشود برای تانک و مسلسل های نمایشی.اصلا دلمان پر می کشد برای روایت گری راویان نور.دلمان تنگ می شود برای شهید ردانی پور .غصه میخورم که این دوسال محروم شدیم از این سفر پر برکت.خوش بحال آنهائی که توفیق تشرف دارند.این شب و روزها هر جا و هر وقت یاد حضرت استادمان می افتم آهی میکشم و حسرت میخورم.دیگر قبل از نماز های مغرب عجله ای برای رسیدن به مسجدشان نیست و ما مانده ایم بی پدر.اینقدر هم عرضه نداشتیم که دلمان را با صاحب الزمان ارواحنا فداه گره بزنیم.بماند...حالا آمده ام این آخر سالی از همه دوستان و بزرگوارانی که نوشته جات این حقیر را مطالعه فرموده اند حلالیت بطلبم و از همشان پوزش بخواهم بخصوص از همه دوستانی که نظراتشان نیاز به پاسخ داشت و بی پاسخ ماند یا دوستانی که ایمیل زده بودند و لابلای انبوه ایمیل ها دیده نشد یا کسانی که به هر نحو از قلم من رنجیدند.خدا می داند اینقدر نادان نیستم که این وبلاگ را برای رنجاندن دیگران ایجاد کرده باشم ،دیدید که نوشتن مطالب خصوصی را هم متوقف کردم که کسی آزرده خاطر نباشد.خلاصه حلال کنید و ببخشید .من هم بجایش دو رکعت نماز در حجر اسماعیل برای به نیت از همه تان میخوانم انشاالله.اگر سال جدید آمد و چیزی ننوشتم پیشاپیش عیدتان مبارک .

یا علی

امام على عليه‏السلام :هر چه محبّت دارى نثار دوستت بكن ، امّا هرچه اطمينان دارى به پاى او مريز .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۴ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

این نسخه کامل نیست.

حضرت آیت الله خوشوقت می فرمودند راه رسیدن به خدا و کسب رضایت حق تعالی در انجام واجبات و ترک محرمات است و البته انسان باید واجب و حرام را بشناسد.ایشان تاکید داشتند که حتما باید رساله مرجع تقلیدتان را بلد باشید و پس از اینکه یکبار خوانید سعی کنید روزی یک صفحه از آنرا مرور کنید اما در باب ترک گناه نسخه ایشان این بود:

ایشان می فرمودند برای خود سازی ابتدا باید گناهان کبیره ترک شود و برای راحتی کار می فرمودند حضرت امام در کتاب تحریر الوسیله ۳۹ گناه کبیره را در باب شرایط امام جماعت برشمرده اند که باید ابتدا از اینها توبه کرد و سپس با خودمان عهد کنیم که دیگر این گناهان را مرتکب نشویم .این ۳۹ گناه به شرح زیر است:

 «گناهان کبیره عبارتند از هر گناهى که وعده آتش و یا عقاب در برابر آن وارد شده باشد و یا با شدت زیادی از اجتناب آن نهی شده باشد و یا دلیلى وارد شده باشد بر اینکه آن گناه از بعضی از گناهان کبیره بزرگتر و یا مساوى آن است و یا عقل حکم کند به اینکه آن گناه کبیره است و یا نزد مردم دین دار مسلم و قبول شده باشد که فلان گناه کبیره است و یا تصریحی بر کبیره بودن آن گناه رسیده باشد».
و سپس ایشان با توجه به این معیارها، برخی از گناهان کبیره را اینگونه نام می برند:
1- نومیدى از رحمت خداى تعالى
2- ایمنى از مکر و عقاب او
3- دروغ بستن به خدا و یا رسول خدا (صلى الله علیه وآله) و یا به جانشینان ایشان (علیهم السلام)
4- کشتن کسى که خدایتعالى کشتن او را تحریم کرده و خونش را محترم دانسته مگر آن که جنبه قصاص و اجراء حدود الهى داشته باشد.
5- عاق پدر و مادر شدن
6- خوردن مال یتیم به ستم
7- نسبت دادن زنا به زنان پاکدامن
8- فرار از جنگ
9- قطع رحم
10- سحر
11- زنا
12- لواط
13- سرقت
14- قسم دروغ
15- کتمان شهادت
16- شهادت به ناحق دادن
17- عهد شکستن
18- حیف در وصیت (که عبارت است از بیش از ثلث وصیت کردن)
19- شراب نوشیدن
20- ربا خوردن
21- سحت (یعنى بهاى چیزهاى حرام و مزد کارهاى حرام)
22- قماربازى
23- خوردن گوشت مردار و گوشت خوک و خون و گوشت هرحیوانى که هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن بوده باشند، مگر آن که ضرورت خوردن این چند چیز را ایجاب کند.
24- در کیل (پیمانه) و وزن خیانت کردن
25- رفتن و مهاجرت به مکانى که در آن جا انجام وظائف دینى میسر نیست.
26- ظالم را در ظلمش کمک کردن
27- به کمک و پشتیبانى ظالم اعتماد داشتن
28 - حقوق دیگران را بدون هیچ عذرى نگهداشتن
29- دروغ
30- تکبر
31- اسراف و ریخت و پاش کردن
32- خیانت به امانات
33- غیبت
34- سخن چینى
35- سرگرمى به لهو و لعب
36- سبک شمردن حج و بى اعتنائى به آن
37- ترک نماز
38- ندادن زکات
39- اصرار بر گناهان کوچک.
و اما شرک ورزیدن بخداى تعالى و انکار آن چه او بر پیامبرش نازل کرده و محاربه (جنگ) با اولیاء خدا از همه آن گناهان بزرگتر است.

آیت الله خوشوقت می فرمودند:باید روزانه محاسبه نفس کرد و اگر مثلا یک هفته مراقبت کردید و نشد و خوردید زمین دوباره قصد کنید برای دو هفته و اگر بعد از دو هفته خوردید زمین دوباره بلند شوید و برای سه هفته و این مراقبه را باید تا آخر عمر ادامه دهید ادامه دهید.

ایشان معتقد بودند انجام مستحبات اگر باعث شود از ترک محرمات و انجام واجبات باز بمانیم فایده ندارد . ایشان می فرمودند وقتی این گناهان کبیره را ترک کردید کم کم وارد بحر مستحبات بشوید و آنهم از نوافل شروع کنید.کم کم در سحرگاهان به نافله و استغفار مشغول بشوید.

ایشان البته می فرمودند همزمان با ترک محرمات به ذکر کثیر باید مشغول بود و می فرمودند ذکر کثیر صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام است و تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها.می فرمودند روزهای هفته روزی صد صلوات بفرستید و جمعه ها هزار صلوات .

ایشان قرآن خواندن روزانه را همچون انجام واجبات مهم می دانستند و می فرمودند خداوند با قرآن با بندگانش حرف زده و برنامه داده است و باید روزی پنجاه آیه از قران به سفارش معصومین علیهم السلام قرائت شود و اگر این کار را نکنیم قرآن مهجور می ماند.

ایشان می فرمودند وقتی گناهان کبیره را ترک کردی آنوقت باب معرفت برایت باز می شود..کم کم اتفاقاتی می افتد،روحتان سبک می شود و مزدتان را می گیرید از خدای متعال چون ان الله یحب المتقین.

به هر حال همان فرمایش حضرت آیت الله بهجت (ره) اینجا صادق است:به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به دفتر شرع (رساله عملیه) نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نمائیم.

این عین حقیقت است که من و امثال من خیلی وقتها دینداری افراد عامی بدون مراقبه را مد نظر میگیریم و بعد از مدتی متوجه گناهانشان می شویم.نسخه واضح است،راهی هم جز این نداریم برای سعادت دنیا و آخرت.خدا رحمت کند آیت الله خوشوقت را،که روز قبل از عقدم خدمتشان رسیدم و از ایشان خواستم نصیحتی به من کنند و نصیحتی هم به همسرم که در پاسخ فرمودند:"هم خودت بشنو و هم به همسرت بگو :برگ سبز دنیا و آخرت در ترک گناه است " بعد با لحنی محکم به من فرمودند:" مراقب باش در زندگی گناه نکنی ، که اگر گناه کردی بینتان اختلاف می افتد و طلاق می گیرید" و بعد هم برایمان دعا نمودند.

داستان اختلافات خانوادگی همه از گناه است بی شک ،این را بعد از پنج سال زندگی مشترک می گویم و شما هم اگر دور و برتان را خوب بینید به این می رسید،بهتر است وقتمانان را تلف نکنیم و بسم الله بگوئیم.

مواد لازم:

عزم بر ترک گناه

توبه

یک دفترچه کوچک محرمانه ،مخصوص ثبت گناهان ارتکابی روزانه ،در انتهای شب

برنامه ریزی برای عدم ارتکاب به آن گناه

ذکر کثیر

مطالعه و عمل به رساله

.....

شاید بعدا نکاتی اضافه بشود..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۵ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحيم

انالله و انااليه راجعون

آقاجان ما را شفاعت كن هر چند دانش آموزان خوبي نبوديم ..امروز كه رسيدم مسجد باورم شد كه ديگر بين ما گنه كاران نيستي..نمي دانم تهران را بدون شما چطور تحمل كنيم اما هنوز آخرين توصيه تان را عملي نكردم كه در اسرع وقت تمامش ميكنم و براي وصيت هميشگي تان ،تقوا هم چشم..قول ميدهيم خودمان را جمع و جور كنيم..آقا شما را به جان فاطمه زهرا سلام الله عليها ما را شفاعت كن..بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين ...

* عجب حکمتی داشت شب های قدر امسال ما ! شب اول کنار آقا جان شب دوم کنار آقا مجتبی و شب سوم دوباره خدمت آقاجان...اصلا فکرم کار نمی کند..سخنان این دوازده سال اخیر آقاجان دائم از ذهنم میگذرد..لحظه لحظه ها..بویژه قبل از ازدواجم..چه پدری ها که ایشان در حقم نکرد..می فهمید پدر یعنی چه؟ پدر یعنی کسی که افسار نفس تو را گرفته و مشفقانه نمی خواهد تو در قعر جهنم باشی..پدر یعنی .. خیلی ها را در مسجد آرام و با طمانینه دیدم و به نظرم آمد خیلی عمیق تر از من هستند و با دیدنشان آرامش می گرفتم ولی باز عذاب می کشم از هزاران سوالی که از ایشان نپرسیدم .یادتان می آید چند ماه پیش در مطالب قبلی از یک نسخه حرف زدم که از ایشان به من رسیده بود؟ می خواهم این نسخه را بعد از مراسم تشییع پیکر مطهرشان با اجازه خودشان به شما تقدیم کنم تا یادگاری باشد از آقاجان به شما ، شاید من هم بیشتر بتوانم از برکت آن نسخه بهره مند بشوم.دعا کنید

یک حمد با توجه نثار روح مطهر حضرت آیت الله خوشوقت رحمت الله علیه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۲ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه بزرگوارانِ خواننده این وبلاگ

دوران استراحت و دوری از نوشتن خیلی زود گذشت .بی شک مهم ترین اتفاق زندگی ما در این چند هفته ،خبر بیماری و وخامت حال حضرت استاد ما،  آیت الله خوشوقت در مکه مکرمه است .از همه شما می خواهم برای شفای این استاد اخلاق عزیز دعا بفرمایید.

التماس دعا

بزودی خواهم نوشت انشاالله

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۳۰ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

حس میکنم وبلاگ نویسی خسته ام کرده و  بهتر است چند روزی ننویسم و بی خیال نظرات و حواشی باشم و به زن و بچه برسم (لطفا تو دلتون تیکه نندازید مگه تاحالا چقدر جواب نظرات رو می دادی ) که باید بگویم خیلی از دوستان به نظر می رسد چون خودشان وقت کافی و وافی دارند فکر می کنند دیگران هم باید اینگونه باشند که این موضوع در مورد من صدق نمی کند و حقیر بابت دیر رسیدن به منزل ،خیلی به همسر و فرزندم بدهکار هستم خصوصا در چند ماه اخیر.لذا فعلا تخته می کنم اینجا را تا ده پانزده روز  تا هم شما یک نفس راحت از دست من بکشید و هم من با خیال راحت به کارهای عقب مانده ام برسم بحول الله و قوته.خیر است انشاالله .دعا بفرمائید.

....

خوب است یک چند روزی من و شما به این دو یادگار رسول اکرم صلی الله و علیه و آله عنایتی داشته باشیم:

اِنی تارِکٌ فیکُمُ الثَقَلَین،کِتابَ اللهِ و عِترَتی (اهلِ بَیتی) وَ اِنَّهما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا علَیَّ الحَوض.


همانا من 
بین شما
 دو چیز گرانبها از خود برجای میگذارم،
کتاب خدا
 و 
اهل بیت خود را 
و همانا این دو
 هرگز 
از هم جدا نمی گردند 
تا در کنار حوض (چشمه کوثر) 
بر من وارد شوند.


+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

چند ماه پیش یکی از دوستان برایم پیامی فرستاد بدین شرح:

"آقای قاضی فرمودند:هر حقی بر گردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت ،باب قرب،باب معرفت باز شدنی نیست.یعنی اینها همه مال حضرت احدیت است و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است."

این گذشت تا چند وقت پیش اسممان برای تشرف به عمره ی مفرده در آمد،سفری که مقدمه ی لازمش تصفیه حق الله و حق الناس است و چیزی که متاسفانه من زیاد به آن مبتلا هستم برای مثال همین کتاب ها و سی دی های امانتی که دستم مانده ،از باب دیون مالی خدا رو شکر اوضاع بهتری دارم اما حق الله ،نمازهایی که احتمالا قضا شده و یا روزه هائی که شاید ناصحیح بوده و نماز های آیاتی که نمی دانم خوانده ام و هزار و یک اما و اگر.

چند وقت پیش ،زنگ زدم به مادرم و پرسیدم :مادرجان من از سن تکلیف به بعد آیا همه نمازهایم را خوانده ام؟ مادرم هم قدری مکث کرد و گفت:تا آنجائی که من یادم می آید خوانده ای! گفتم:آخه حدس میزنم لااقل نماز صبح قضا زیاد باشد؟! مادرم دوباره گفت:اونکه آره!!

دیدم از مادرم چیزی دستگیرم نمی شود و بنا گذاشتم تا چند ماهی نماز قضا بخوانم و یک ماه هم روزه قضا البته به چند دلیل:

حالا از باب قرب و معرفت که بگذریم،جناب ملک الموت که چک تضمین به ما نداده اند که تا فلان روز زنده ای و قطعا مرگ (بخوانید شهادت)ما را مبتلا می کند،باور ندارید یک نگاه دقیق به اعلامیه ترحیم و یا حجله هایی که برای جوانان شهر و دیارمان آماده میشود بیندازید.

ثانیا بنده هنوز به سن سی سالگی نرسیده گاهی اوقات احساس می کنم نماز خواندن بلحاظ جسمی کم کم دارد مشکل میشود و آن سبکی و طراوت گذشته را ندارم چه برسد بخواهم چند ماه یا سال نماز قضا بخوانم.

ثالثا تجربه نشان داده است که اگر در جوانی اقدام به این کارها نکنیم شاید مجبور  بشویم در نهایت برای وراث احتمالی مان وصیت کنیم که :پسرم تو رو بخدا برای پدر بیچاره و بدبختت که عمرش را نفهمید چطور گذارند یک چند سالی نماز قضا بخوان و حالا اصلا ضمانتی وجود ندارد که این اتفاق محقق بشود .بعبارتی تو که خودت دلت نمیسوزه برای خودت چه انتظاری از دیگران داری؟

رابعا اگر فرمایش آقای قاضی را بپذیریم که باب معرفت و سیر الی الله اینگونه باز می شود که خیلی خوب میشود اگر شروع به تسویه حساب کنیم با خدا و خلق خدا.

خامسا از خدای متعال می شود انتظار ترحم داشت ولی خلق خدا را مطمئنم روز قیامت بیچاره ام خواهند کرد بخاطر یک کتاب که از روی تنبلی و سهل انگاری دستم مانده است.حالا کاری نداریم به این حرفها که یکی از شهدا قبل از شهادتش رفته بود مدرسه دوران تحصیلش و چند روز میزهای کلاسهای آن مدرسه را ترمیم کرده بود به این دلیل که با خودکارش از روی شیطنت روی میزها خط انداخته بود ضمنا یادمان باشد که:امام حسین علیه السلام شب عاشورا آن عده از یارانشان را که دینی برگردنشان بود را مرخص نمودند تا مردم نگویند فلانی که به ما بدهکار بود در زمره ی یاران سید الشهدا بود و..

حضرت امام خمینی در وصیت به فرزندشان فرمودند:

پسرم! سعی کن که با حق الناس از این جهان رخت نبندی که کار، بسیار مشکل می شود. سر و کار انسان با خدای تعالی که ارحم الراحمین است، بسیار سهل تر است تا سر و کار با انسان ها.

حالا من مانده ام این وظیفه خطیر که سفر مکه و مدینه بهترین بهانه است برای صاف کردن همه ی این دیون..

از خداوند متعال میخواهم بحق صاحب این شب عزیز،آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام مرا موفق به انجام این وظایف بگرداند.

در ادامه مطلب داستانهائی در باب حق الناس آورده ام ،سر فرصت بخوانید   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۳ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحیم

ماه رمضان یازده سال پیش یکی از دوستان دستم را گرفت و مرا برد مجلس آقا مجتبی تهرانی رحمت الله علیه ،آن شب بیشتر فضای جلسه و خود ایشان بود که مرا تحت تاثیر قرار داد .این گذشت و چند ماه بعد ما برای مراسمی عازم مشهد مقدس بودیم.در هواپیما در ردیف های کناری ما یک روحانی به همراه دو خانم محجبه نشسته بودند ،تا اینجا همه چیز در پرواز تهران - مشهد عادی می نمود اما بعد از چند دقیقه توجهم به نکته ای جلب شد..این روحانی قصه ی ما از ابتدای پرواز تا رسیدن به مشهد در حال خواندن نماز بود بدون لحظه ای توقف..با یک حالت عجیب ..حالی بقدری عجیب که انگار کسی را نمی دید..خوب در چهره نورانی ایشان دقت کردم..خودش بود..آن پیرمرد باصفا ،همان چهره ی نورانی و با اخلاصی بود که چند ماه پیش زیارتش کرده بودم..آقا مجتبی بود..همان آیت الله العظمی ای که مرجع تقلید بود و شاگرد برجسته ی حضرت امام (ره)،ولی به روضه خوانی حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها افتخار میکرد و بس.

از هواپیما هم که پیاده شدیم باز ایشان را با چشم تعقیب کردم ..از درب سالن که خارج شدند عبایشان را همان بیرون پهن کردند و مشغول نماز مغرب شدند و آن دو خانم هم به ایشان اقتدا نمودند..آنموقع معنی واژه ی مردِ خدا برایم مجسم شد..و حالا از روز اربعین دیگر این مرد خدا میان ما آدم های دنیاپرستِ بی خیال از یاد خدا نیست ..آخرین بار محضر ایشان را شب بیست و یکم ماه رمضان امسال درک کردیم و تمام شد..آقا مجتبی برای همیشه رفت

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست....


خداحافظ آقا مجتبی عزیز

................

این خاطره را هم بخوانید.

وبلاگ"پسرم مهدی" هم بروز شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۰ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

به دلیل عوارض عمل جراحی حضرت آیت الله حقّ شناس قادر رفتن به « مسجد امین الدّولة » نبودند و آن اوائل که هنوز به میدان هروی نقل مکان نکرده بودند در منزل محقرشان در میدان قیام تهران حضور داشتند ولی ایشان که تا لحظه ی آخر عمر و تا هنگامی که نفس می آمد خود را وقف ارشاد جوانان کرده بودند همان منزل را محفل انس خود قرار دادند.

منزلی که دو اتاق تو در تو بیرونی آن و یک اتاق هم اندرونی آن بود که با یک در از بیرونی جدا شده بود ،  یک ساعت قبل از اذان مغرب درش گشوده می شد تا عطر عبودیت و رایحه ی مهرورزی را به مشام تشنگان معرفت برساند.

بعدازظهر یک روز سرد زمستانی در ماه رجب خدمت ایشان رسیدم طلاب و دوستان تک تک در حال جمع شدن بودند تا مانند روزهای گذشته از وعظ و نماز جماعت ایشان کام جانشان را شیرین کنند.

ظاهر حاج آقا نشان می داد که نشاط روزهای دیگر را ندارد و غصه ای دارند.

بخاری نفتی علاءالدّین در وسط اتاق بود و کتری وقوری گلداری با دستمال تمیز دم کنی روی آن جلب توجه می کرد .

آیت الله حقّ شناس لب به سخن گشود و با نگاه به علاء الدّین سخنش را با ناله ی جانسوزی شروع کرد:

« ظهر بعد از ناهار یه قدری استراحت کردم و وقتی بیدار شدم دیدم بساط چایی هم به راهه ، استکان نعلبکی را برداشتم تا از سر چراغ چایی بریزم ، ( گریه راه صحبتشان را گرفت . )  این استکان و نعلبکی همچین به هم خورد که حاج خانم بیدار شد. »

ایشان چون دستشان رعشه شدیدی داشت طبیعی بود که اگر می خواستند چای بریزند سر وصدا می کرد و همسر ایشان که همواره مراقب ایشان بودند را خبر دار می کرد.

ایشان ادامه دادند :

« پیش خودم گفتم عبدالکریم شکمت کارد بخوره ! که برای مقصود خودت حاج خانم که روزه بود را بیدار کردی ! »

شدّت تأثر ایشان به قدری بود که به مباحث دیگر چندان پرداخته نشد ولی به نظر می رسد ماندگارترین  درس عملی اخلاقی بود که ایشان به همه ما دادند .


ما در شرح حال بزرگان حوزه شنیده بودیم که مثلاً اگر نیمه های شب به خانه می آمدند و کلید نداشتند تا صبح می ماندند و عیال خود را بیدار نمی کردند و یا حضرت امام خمینی ( رضوان الله تعالی علیه ) برای وضو گرفتن برای نماز شب ابر اسفنجی را در ظرفشویی می گذاشتند تا صدای ریزش آب منجر به بیداری خانواده نشود ولی این لطافت مرحوم آیت الله حقّ شناس همه آن شنیده ها را به خوبی اثبات کرد.

یکی از دوستان که از شاگردان آقای « جاودان » بود در همان ایام نقل می کرد که روزی همراه آقای جاودان و استادشان « علامه عسگری » محضر آیت الله حقّ شناس در همان منزل حاضر شدند که ایشان ضمن ملاقات برای سفر عمره خداحافظی هم داشتند .

حضرت آیت الله حقّ شناس جویا شده بودند که آیا ایشان همسرانشان را هم می برند یا خیر ؟! که وقتی جواب منفی شنیده بودند متذکر شده بودند که باید کسانی را که یک عمر همراهی با شما کردند را از این بهره های معنوی محروم نکنید ، که گویا همین نیز منجر شده بود که آن دو بزرگوار با خانواده به عمره مشرف شوند.

نقل از وبلاگ حجه الاسلام مسعود شفیعی کیا

*تا اطلاع ثانوی نظرات با تاخیر تایید میشوند.با تشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۲ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

روز پنجشنبه مشرف بودم مشهد مقدس ،تا ظهر کارهایم انجام شد و از آنجائیکه شب باید بر میگشتم تهران، یکراست رفتم حرم مطهر.جای شما خالی یک دل سیر زیارت کردم و بعد از نماز مغرب و عشا قصد خروج از حرم را که داشتم به یک باره چشمم خورد به یک جوان حدودا بیست و شش ساله که با حالی خاص مشغول نماز بود اما یک گردنبند طلایی بزرگ به گردنش بود و یک انگشتر طلا هم به دستش.چند ثانیه ای به اوخیره شدم و از کنارش گذشتم.اما انگار یک لحظه حس کردم باید دوباره بروم زیارت و سرم را انداختم پایین و زیارت نامه نخوانده دوباره حرکت کردم سمت ضریح آقا.دلم بیقرار بود و راستش حالم هم گرفته که چرا جوان رعنائی مثل او نباید احکام صادره از ائمه معصوم علیهم السلام را شنیده باشد یا رعایت نکند.

زیارتم که تمام شد تقریبا همه چیز یادم رفته بود تا اینکه دوباره چشمم خورد به همان جوان که حالا نمازش تمام شده بود و اطرافش را نگاه میکرد،و اتفاقا کنارش یک سید روحانی پا به سن گذاشته نشسته بود و داشت برای جوانی استخاره میگرفت.

آمدم سلام بدهم و از درب حرم بروم بیرون اما نمی شد.وجدانم میگفت برو با آن جوان از سر دل سوزی و خیرخواهی حرف بزن ،اما خودم بعدش جواب خودم را دادم که به تو چه ربطی دارد ؟خوب آن روحانی به وضوح دارد آن گردنبند طلای بزرگ را می بیند چرا او این کار را نکند ؟! اما اینبار یاد آن حدیث افتادم که نماز ما قبول نمی شود مگر با امر بمعروف و نهی از منکر و ضمنا یاد سخنرانی رهبر عزیزمان افتادم که میفرمودند :با زبان خوش اگر تذکر بدهید اثر دارد .و در نهایت با این تصور که امام معصوم دارد من را در این امتحان تماشا می کند به سمت آن جوان حرکت کردم.

نشستم کنار جوان ،دست دادم و به او گفتم:سلام برادر ،خوبی انشاالله؟

راستش چند دقیقه ای تماشایت میکردم و دیدم هم نوری در چهره داری و نماز هم میخوانی خواستم یک حرفی را بگویم که شاید البته قبلا هم شنیده باشی .

جوان خیلی مودب گفت:بفرما داداش

ادامه دادم:حتما میدانی پوشیدن طلا برای مرد اشکال دارد ،اما حرف من این است که حداقل موقع نماز طلا را دربیاور،حیف است نمازت قبول نشود.

جوان به حالت کاملا غیر منتظره ای در حالیکه دستش را به نشانه احترام به سینه گذاشت ،  یک "چشم" با محبت تحویل داد و من هم رویش را بوسیدم و از او خواهش کردم برای من هم دعا کند و به سرعت از درب حرم رفتم بیرون

باورتان نمیشود انگار دنیا را به من داده بودند

انگار یک بار سنگین را از دوشم برداشته بودند

اصلا انگار حس میکردم امام رضا با نگاه رضایت دارد بدرقه ام میکند 

نه ! شما آن حس را نمی توانید درک کنید مگر اینکه خودتان یک بار امتحان کنید..

امیرالمومنین علی علیه السلام:

وَماأعمالُ البِرِّ كُلُّها وَالجِهادُ فى سَبيلِ اللّه‏ِ عِندَ المرِ بِالمَعرُوفِ وَالنَّهىِ عَنِ المُنكَرِ إِلاّ كَنَفثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍّ؛

همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره‏اى است در درياى عميق.

نهج البلاغه حکمت 374

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۰ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خدایا کمک کن ردپای گناه از زندگی ما محو شود
.....
بسم الله
سلام
خوش آمدید
من محمدم
از همسر و همسفرم، زهرا
و زندگی چند روزه توام با امتحانات ریز و درشت الهی
این دنیا مینویسم
*فرزند عزیزمان مهدي آبان ماه ٩٠ امانتی از خدا بود که به ما ملحق شد.
*فرزند دوممان حسين هم تير ٩٣ به دنيا آمد.
به امید لقاء الله تعالی در دو دنیا
"ما زبالائیم و بالا میرویم"
-----------------------------
- داریم تلاش میکنیم گناه را ترک کنیم برایمان دعا کنید.
- کار بیرون و درون خانه گاهی خیلی وقت برای بروز کردن و پاسخگوئی به نظرات باقی نمیگذارد.پوزش میطلبم

پیوندهای روزانه
"وبلاگ پسرمان مهدی"
ویژه دختران مجرد
ویژه عقدکرده ها
ماجرای ازدواج ما(حتما بخونید)
موسیقی(ما گوش نمی دهیم)
چرا ماهواره نداریم ما!
رنگ آمیزی قرآن !!
وقتی نمی تونی هدیه بخری!
ملاقات با سيد حسن نصرالله
ماهواره پاستوریزه
خانم هاي متاهل بدانند
این چه صیغه ایه!(خصوصی)
لباس فرانسوي(خصوصي)
رفیق خوب مثل آینه
مردها حتما بخوانند
مادر شوهر ها مثل همند
شربت با طعم شهدا
ثمره چند ماه نوشتن
TVسوخت !!
چرا یک مرد می نویسد؟!
به این میگن صبر
دریغ از یه شاخه گل !!
پاچه خواري شب عقد
رساله پشت بامیه !
نامه امام به همسرشان
اول مامان بچه ها
خدا شکاک نیست! چرا ما باشیم؟
امتحان با طعم زهرا
خاطرات سفر کربلا (3)
خاطرات سفر کربلا (2)
خاطرات سفر کربلا (1)
امتحان با طعم زهرا
ماهواره در منزل ما ؟!
زهراي من پشت رول
قربون چشاي پاكت مصطفا
کتابخونه (حيات خونه)
آقا پسر هاي مجرد بخوانند
دال عدس
فکر شب امتحان باش
رفیق خوب مثل آینه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
آرشيو
برچسب‌ها
سبک زندگی (23)
نور (15)
روزانه (11)
حسینیه (11)
ازدواج (7)
کربلا (7)
فرزند صالح (6)
شعر (3)
خصوصی (3)
پدرانه (2)
همسرانه (1)
پیوندها
" وبلاگ پسرم مهدی "
کل نفس ذائقه الموت
اصل قضیه (حتما بشنوید)
پرسش دینی (بپرسید)
احكام ازدواج (بخوانيد)
آخرین طواف حضرت استاد (ره)
خانه مهر (دانلود كنيد)
مشاوره (ببینید)
متاهل ها (دانلود كنيد)
مادرها،پدرها (دانلود كنيد)
تلفن همراه پاک (دانلود کنید)
رهنمود برای ازدواج (دانلود کنید)
شبکه من و زهرای خوبم (ویدئوها)
پادکستهای طهور(خیلی شنیدنی)
راههای کنترل غریزه جنسی (برای مجردها)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM