یک زوج مسلمان ایرانی در مسير بندگي خدايي كه خيلي بنده هايش را دوست دارد

بسم الله الرحمن الرحیم

 تقریبا یکسال و نیم است داریم تمرین بندگی خدا می کنیم، زمین میخوریم و دوباره بفضل خدا بلند می شویم اتفاقا زیاد هم زمین میخوریم، اما از آنجائی که راه بازگشتی وجود ندارد، همین راه را ادامه می دهیم البته مرحوم حاج آقای خوشوقت (ره) میفرموند "زمین خوردن نشانه راه رفتن است" و معلوم است که دیکته نانوشته غلط ندارد.

اینکه گفتم راه بازگشت نداریم هم یعنی اینکه خب چه کنیم؟ وقتی پایمان لغزید و گناه پیش آمد برگردیم بشویم همان آدم قبل؟! همان آدمی که بعضی جمعه ها نماز جمعه است و گاهی هم در عروسی های اهل غفلت شرکت میکند و پای غیبت هم که پیش آمد با هزار توجیه غیبت میکند؟! یا وقتی میخواهد دیگران را نهی از منکر کند خودش را بچه پیغمبر می بیند و از عیوب خودش غافل می شود؟ بابا اصلا بگذار راحتتان کنم، وقتی من و زهرا مشغول رساله خواندن شدیم تازه عمق فاجعه برایمان مشخص شد! 

اوایل این راه که خام بودیم از روی محبت بحث تقوا را خیلی جاها مطرح میکردیم و با شور و هیجان به زعم خودمان خیرخواهی میکردیم و گاهی جواب میگرفتیم و گاهی هم توی ذوق مان می خورد ولی وقتمان زیاد تلف می شد و دیگران هم چون به ما نگاه می کردند خیلی اثر چندان از بحث ها نصیبشان نمی شد. یک بار به یکی از اقوام از روی رساله مصور پوشش بانوان نکته ای را نشان دادم، او هم با تمسخر گفت: این چیزها را که میخوانم یاد جوک هائی که روی وایبر می آید می افتم و خب عموما این روحیه از گناه زیاد و رفقای بیتقوا ناشی می شود. خب البته کسانی هم بودند که از وضع خودشان ابراز نگرانی می کردند ولی ... خیلی از فامیل هم کلی سختشان بود که درک کنند که ما اهل مجالس لغو نیستیم و جائی که دیگران حاضر نیستند خودشان را بخاطر ما جمع و جور کنند ما هم حاضر نیستیم مرتکب گناه شویم و با اهل گناه هم پیاله شویم.

شاید بپرسید خب حالا این کارها را که کردید چه شد ؟!! باید بگویم شاید یک کتاب بشود دریافت های ما از این زندگی یکسال و نیمه که قابل قیاس با بیست و چند سال گذشته زندگی هر دوی ما نیست، این ها را با اغراق عرض نمی کنم و حتما هر کس که اراده کند از منجلاب گناه و از وسط باتلاق رسوم و آداب غلط بیرون بیاید کم کم چشم و گوشش باز می شود و تازه می فهمد چه کلاهی سرش رفته است و البته هر کس به قدر تلاش و همت و محبتش به خدای متعال در این راه بهرمند میشود.

اول این راه هم ما باورمان نمی شد که بتوانیم خودمان را تغییر بدهیم اما کم کم دستمان آمد که این ما نیستیم که خودمان را تغییر می دهیم و خدای متعال است که "مبدل السیات بالحسنات"  است و بس.حرف بسیار است و مجال بسیار کم

در باب وبلاگ هم باید عرض کنم که در پنج سال گذشته خودم پا به پای این وبلاگ رشد کردم، البته حس میکنم برای دیگران هم مفید بوده این وبلاگ، یادم می آید زن و شوهرهای جوانی که از دام طلاق رهیدند وقتی حقیر برایشان نکاتی را برشمردم یا دختر پسرهائی که برایشان از عواقب روابط نامشروع و دوستی های به ظاهر خواهر برادری اینترنتی یا خیابانی، مطالبی گفتم و ده ها مورد مثبت دیگری که در قالب چند هزار نظرات این وبلاگ ثبت شده است و البته کسانی هم بوده اند که به قول خودشان پای نوشته های این وبلاگ اشک ریخته اند که کاش ما هم چنین زندگی ای میداشتیم که چندیدن بار در این باره پاسخ عرض کرده ام که این دوستان اشتباه تصور کرده اند زندگی را و مقایسه سم مهلکی است.

خلاصه هر چه بود گذشت.اما آنچه باید برادرانه خدمت مخاطبان محترم عرض کنم این است که فرصت برای همه رو به اتمام است و عن قریب است بانگ الرحیل را سر بدهند و باید برویم جواب پس بدهیم بابت این عمر گران قیمت بویژه فرصت طلائی جوانی و مجردی .ما که متضرر شدیم ولی شما نشوید. خلاصه باید امیدوار بود به رحمت خدا و اراده ای که الان داریم خرج بی تقوائی میکنیم را به سمت تقوا و ترک گناه ببریم ان شاالله.

خیلی ها میگویند با زهم بنویس ما داریم بهره می بریم، این شاید درست باشد اما همه واقعیت این نیست !واقعیت این است که هزاران باز زیبا تر از این نوشته ها را میتوان در قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه پیدا کرد اما آنچیزی که با عث جذابیت این وبلاگ است شاید امروزی بودن و ملموس بودن شرایط و مثال هاست ولی اشتباه نکنید، نویسنده این وبلاگ و همسرش هم تحت تاثیر تعالیم قرآن و اهلبیت علیهم السلام  و کتابهای فوق  بویژه مراجعه به رساله دارند تغییر مسیر میدهند.

برای مثال ارتباط معنوی با امام عصر عجل الله تعالی، خدا میداند که امام زمان عج در زندگی اکثر ما هیچ جایی ندارد و اصلا ما با ایشان کاری نداریم چون اصلا سنخیتی با احضرت نداریم.غروب جمعه که میشود اگر فلان رفیق بذله گو و بیتقوا ما را دعوت کند برای رهایی از غم و غصه و تنهائی به سوی او می رویم ولی حال و حوصله ی اینکه برویم به امامزاده ای و زیارت آل یاسین بخوانیم را هم نداریم چه برسد اینکه صبح و شام به یاد حضرت علیه السلام باشیم.خلاصه مشکلات یکی دو تا نیست و هر کس اگر به دقت در احوالاتش بیندیشد موارد مشابهی را پیدا میکند.

حالا ما هم قصد خالی کردن عرصه فرهنگ را نداریم ولی عیوب و نقایص شناخته شده در نفسمان بسیار است و از سویی وقت بسیار اندک. از طرفی بسیاری از نظراتی که در این وبلاگ با آنها مواجهیم غم و غصه هایی است که عمدتا رفع رجوع آنها وقت بسیاری میخواهد تا مرتفع شود و پاسخ به آنها از توان ما خارج است و نهایتا باعث درگیری شدید ذهن نویسنده و شرمندگی اش میشود وقتی نمی تواند آنطور که باید و شاید کمکی ارائه کند . البته بسیاری از این مشکلات با مراجعه به یک مشاور مذهبی امین قابل حل و فصل است.لذا الان به همه توان خودم برای درگیری در جبهه های مختلف با گناهان نیازمندم و حالا که مزه تقوا را اندکی چشیده ام دیگر نمیتوانم از ادامه مسیر صرفنظر کنم .همینجا هم عرض میکنم که نوشته های این وبلاگ لزوما منطبق با تقوا نیست و زوائد و اغلاط بسیاری در آن وجود دارد ولی به اصرار دوستان آنهارا حذف نمیکنم و البته سیر نوشته ها تقریبا نشان از "خام بدم پخته شدم " دارد.خلاصه حلالمان کنید.تصمیم گرفتم به فضل خدا فعلا تا یکسال ننویسم و البته تقریبا هر دو ماه یکبار هم نظرات را نگاهی بیاندارم شاید کاری باشد که باید انجام شود.لذا اینطور هم حقیر ذهنم آزاد میشود هم در این وبلاگ بسته نمیشود.

نظرات نیز از این تاریخ ببعد تایید نمیشود و پاسخ به نظرت خاص طی فواصل دو ماهه در صورتیکه ایمیل بگذارید به قدر بضاعت تقدیم خواهد شد.

 

همه دوستان و خودم را توصیه میکنم به تقوای الهی که از مطالعه و عمل به رساله عملیه آغاز میشود.

و العاقبه لاهل التقوی و الیقین

والسلام علیکم و رحمت الله

 

+ نوشته شده در  جمعه 1393/08/09ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

هو الاول و الآخر و هو بكل شي عليم

بزودي مطلب پاياني اين وبلاگ در اين مكان درج خواهد شد بفضل خدا..

گفتم شايد حق اين باشد كه چند روز قبل اطلاع رساني كنم كه اگر ديني به گردنم هست شما بفرماييد بنده ادا كنم

والسلام عليكم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/07/06ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحيم

اگر از زهرا بپرسي انيس و مونس تو كيست؟ مسلما ميگويد "انيس من لا انيس له خداي متعال است" نه يك آدم ناقص و گنه كاري مثل من حقير 

امشب جايي هيات بوديم، صاحب خانه كه زوج جواني بودند با دو فرزند كوچك، با خطي خوش روي درب منزل نوشته بود؛

بذكرك عاش قلبي...لااله الا الله

هزاري هم به زعم خودمان ازدواج موفق داشته باشيم باز هم مفت نمي ارزد تا همه وجودمان مملو از محبت خدا نشود و اين هم ممكن نيست بجز با اطاعت فرمان خداي متعال كه مجرد و متاهل ندارد..اين مطلب هم خيلي به جانم نشست گفتم شما هم بخوانيد

استاد حسن زاده آملی درباره علامه طباطبایی(ره) نقل می کردند:
خداوند درجات ایشان را متعالی بفرماید که لفظ « ابد» را بسیار بر زبان می آورد و در مجالس خویش چه بسا این جمله کوتاه و سنگین و وزین را به ما القا میفرمود که: 
« ما ابد در پیش داریم. هستیم که هستیم. » 
« انما تنتقلون من دارالی دار » انسان از بین رفتنی نیست، باقی و برقرار است، منتها به یک معنی لباس عوض می کند و به یک معنی، جا عوض می کند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/05/27ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحيم

چند نكته مهم:عذر حقير را بابت به طول انجاميدن اين مبحث بپذيريد چون با دو تا بچه در سنين بي عقلي و در شهر غريب و كار و امرار معاش و امورات خانه و غيره..شكرخدا وقتي براي اين امور برايم نميماند.ضمنا مطلب انتهايةاين هفته انشاالله آماده است و صرفا براي مخاطبان ايميل خواهد شد لذا از امروز دوستان يك ايميل خالي به ايميل وبلاگ بزنند كه در پايان هفته مطلب برايشان ارسال شود.سوالات دوستان همه مطالعه شده است و نهايتا اين مطلب در جواب آن همه سوالات ريز و بعضا شخصي تهيه شده و بهمين جهت كسي نگران نباشد كه سوالات افشا خواهد شد.قطعا دوستاني كه مايل باشند ميتوانند سوالاتي كه از مطالعه اين مطلب برايشان ايجاد ميشود را مجدد ايميل نمايند.

manozahra86@yahoo.com

***سلام عليكم

عذر حقير را ان شاالله بپذيريد

به فضل خداي متعال جوابيه مربوطه براي دوسوم  افراديكه ايميل گذاشته بودند ارسال شد.مابقي مخاطبين محترمي كه تا فرداشب ايميل دريافت نكردند حتما مجددا با ايميل خبر بدهيد با تيتر "برايم ارسال نشده"

+ نوشته شده در  شنبه 1393/05/18ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحيم

ده روزيست كه به فضل خدا چهارنفر شده ايم و حسین آقا به جمعمان اضافه شده است .خب اول كار وقت و زمان كم مي آورد انسان به ويژه كه اين روزها مصادف با ماه ميهماني خداي مهربان هم شده باشد.خدايي كه ارحم الراحمين است و اين ارحم الراحمين بودن را در سختي ها بيشتر ميشود فهميد.

داستان پست قبل اين وبلاگ با قوت در جريان و پيگيريست .بیشتر سوالات جهت درج در وبلاگ به همراه پاسخ خلاصه و آماده شده و بعد از اینکه جواب سوالات بصورت کلی ارائه شد، نیاز است به بعضی از نظرات پاسخ اختصاصی داده شود.این اتفاق شايد تا ده روز آينده و نهايتا تا قبل از شبهاي قدر بیافتد به فضل خدا.اما نكته اي كه خيلي مهم است اينست كه هر كسي كه سوالي دارد نبايد بندگي خدا را تعطيل كند.يعني حتي لحظه اي نبايد انجام واجبات و ترك محرمات از دستور كارش خارج شود چون مرگ خبر نميكند َ

این شعر جناب حسان خیلی زیباست:

شیعه مرتضی علی عمر هدر نمی کند
  از لحظات فرصتش صرف نظر نمی کند
راه امیر مومنان راه خداست بی گمان
  شیعه ز راه دیگران هیچ گذر نمی کند
تا نرسیده مرگ تو توبه کن از خطای خویش
 چونکه اجل فرا رسد توبه اثر نمی کند
وقت سفر برای ما توشه راه لازمه است
  بار سفر چه بسته ای مرگ خبر نمی کند
تا به دلت کند اثر بار دگر حسان بگو
                                    شیعه مرتضی علی عمر هدر نمی کند                                  

                                             

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/04/12ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحيم

اين چند سالي كه در فضاي مجازي مشغول قلم زدن هستم سوالي هميشه از سوي مخاطبان مجرد به ويژه خانم هاي مجرد مطرح بوده كه چرا ازدواج بعضي ها دير ميشود يا چرا بعضي ها كمتر خواستگار دارند يا چرا ملاك اوليه خيلي آقايان چهره و اوضاع مالي دختر خانم هاست يا چرا بعضي ها اصلا ازدواج قسمتشان نميشود يا ازدواجمان موفق از آب در نيامد و خلاصه سوالاتي از اين قبيل .بنده يكبار از استادمان بصورت كلي اين سوال را پرسيدم و جواب گرفتم و حتي از ايشان تقاضا كردم اين موضوع را درقالب يك يا چند جلسه منبر پاسخ دهند كه گره ذهني خيلي ها باز شود ان شاالله و ايشان هم با كليت اين داستان موافقت نمودند.

حالا درخواست حقير اين است هر كدام از مخاطبان اين وبلاگ كه فكر ميكند در اينباره سوال جدي و قابل بحثي دارد در قالب "نظر خصوصي "تا هفته ديگر ارسال نمايد تا بنده سوالات را به استادمان برسانم و ايشان در صورت صلاحديد پاسخ بفرمايند .اينكه خواستم نظر خصوصي باشد كه خداي نكرده سوال يك فرد شبهه اي براي ديگري نشود.مطمئن باشيد طرح سوالات جدي و مشاركت در اين بحث گره از كار خيلي از دختران مسلمان اين كشور باز ميكند دختراني كه خداي نكرده خيال ميكنند خداي متعال به آنها توجه ندارد .پناه ميبريم به خداي مهربان

 ****پ.ن تا بحال نظرات متعددي ارسال شده است شكر خدا.لطفا دوستان حتما ايميل يا آدرس وبلاگ بگذارند تا در صورت نياز پاسخشان اختصاصي ارسال شود.با تشكر

****پ.ن2:با تشکر از همه کسانیکه تا بحال اقدام به ارسال نظر نموده اند.به لطف خدای متعال مطالب با ارزشی از قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام در حال تهیه است که تقریبا پاسخ اکثر دوستان خواهد بود که بصورت مکتوب در وبلاگ قرار میگیرد.بعد از ارسال مطلب احتمالا نکاتی بصورت اختصاصی به برخی از عزیزان ارسال خواهد شد ان شاالله

+ نوشته شده در  جمعه 1393/03/30ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحيم

از سال ٨٠ كه براي اولين بار در مسجد دانشگاه تهران معتكف بودم تا پارسال كه به دليل  اسباب كشي از تهران موفق به حضور در محل اعتكاف  نشدم، هر سال توفيق حضور در جمع معتكفين را داشتم جاهاي مختلف اما باورم نميشد كه امسال "رساله عمليه" اينقدر طعم اعتكافم را عوض كند.اعتكافي در يك روستا با مسجدي هزار ساله و بسيار خنك.سه روز اعتكاف كه در آن به قدر دو دقيقه مجبور به حرف زدن با غير خدا نشدم ..اصلا اعتكاف هاي سال هاي قبل را شما اسمش را بگذاريد گعده دوستانه در خانه خدا و بعد هم كنترات برداريم اعمال سنگين ام داوود را و بعد هم بعد اعتكاف بيايي خانه و خيال كني براي خودت چه شاهكاري هستي.امسال اما..من بودم و خدا و هيچكس..سعيد ميگفت محمد،اين اصطلاح منم و خدا و هيچكس را مي داني كي انسان ميفهمد؟ گفتم نه ؟گفت شب اول قبر!گفتم مرا ميترساني ها !!! گفت نه،  كسي از شب اول قبر ميترسد كه حرف خدا را گوش نگرده والا روايت داريم مرگ براي اهل تقوا مثل بوييدن گل است و در قبر هم ملائك به استقبالش مي آيند و ادامه داد برو رساله ات را بخوان و ساكت باش كه چيزي به شب ملاقات با خدا نمانده...

اينجاست كه آدم بايد بگويد

اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر رفت ****باقي  همه بي حاصلي و بي ثمري بود

يا خير حبيب و محبوب صل علي محمد و آل محمد

     
+ نوشته شده در  جمعه 1393/02/26ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

خيلي دوستت دارم خداي مهربانم

اصلا خيلي دوستت دارم

روزهاي جمعه كه بعضا زير بار كار خانه له ميشوم، غروبهايش ديوانه وار عاشقت ميشوم

حيف كه خيلي بهره ادبي نبرده ام ولي الان فقط دلم ميخواهد بنويسم

كي رفته اي كه تمنا كنم تو را

نه ، ميخواهم بنويسم ؛ تا كه از جانب معشوق نباشد كششي

يا اين بيت اصلا خيلي شيرين تر است

اگر با من نبودش هيچ ميلي...خدا فقط تويي كه ميشود عاشقت شد ..اين بنده ات را ببخش مثل هميشه..

مست مستم از اين دعاي "خاب الوافدون علي غيرك"

+ نوشته شده در  جمعه 1393/02/12ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

از آنجایی که ادعایی مبنی بر آدم شدم ندارم مطلب زیر را خیلی راحت می نویسم :

همیشه وقتی که قرار بود سفر برویم، معمولا بنده بهانه ای برای گلایه به زهرا پیدا میکردم و یک نیش و کنایه ای هرچند ملیح میزدم که مثلا:دیر شد و چه میکنی درون خانه؟ یا اینکه آبجوش نیاوردی؟!! الان اگر آبجوش بود خیلی میچسبید یک چائی میخوردیم یا موبایلتو شارژ نکردی؟ خب الان اگه شارژش تموم شد تو حرم یا مثلا تو مهمانی چطور با تو تماس بگیرم و تازه اینها خوب هایش بود و موارد دیگری هم متاسفانه میشود اینجا نام برد که بیخیالش میشوم...در هرحال خودم هم میفهمیدم این اخلاقم خیلی افتضاح و غیرقابل تحمل است اما خب بعضی روزها که حال معنویم خوب بود این نیش و کنایه کمتر بود و برعکس گاهی شورش در می آمد که بماند.تا اینکه رسیدم خدمت یکی از اولیای خدا که بعد از مرحوم آیت الله خوشوقت (ره) حق استادی بر گردنم دارند و از ایشان پرسیدم که تقوای سفر چیست؟ ایشان مواردی فرمودند که برخی از آنها از این قرار است: 

1- اینکه وسیله رفت و آمدتان را کنترل کنید که آماده باشد و معیوب نباشد.

2-وسایل و خوراکی های مورد علاقه و مورد نظر خانواده و بچه را در ماشین تهیه کنی.

3-هر وقت هر کجا خانواده خواست برای استراحت توقف کنی تا هر مدت که خواستند با آرامش استراحت کنند.

4-اگر دیر کردند دلخور نشوی! 

5-خسیس نباشی و سعی کنی به آنها خوش بگذرد و...

خلاصه این سرفصل ها را طی چند ماه گذشته سعی کردم کم کم به خودم بقبولانم و اجرایی کنم تا این سفر آخر به قم پیش آمد

زهرا دندان درد داشت و طبیعتا حوصله بازیهای عجیب و غریب مهدی در ماشین را نداشت و مهدی هم اتفاقا اصرار داشت بیشتر بازیهایش را روی سر و کله مادرش اجرا کند و خلاصه امتحانی بزرگ برایم در جریان بود..موارد خیلی روبراه تر از این معمولا از کوره در میرفتم و دسته گل به آب می دادم ولی اینبار از خدا خواستم کمکم کند تا سربلند بیرون بیایم از این امتحان و خب خلاصه این دو سه روزی که قم مشرف بودیم خدای متعال خیلی کمکمان کرد مثل همیشه تا اینکه برگشتیم شهرمان..

در راه برگشت زهرا از من بخاطر متفاوت بودن!! و اینکه مثل سابق از کوره در نرفتم و سعی کردم به او و مهدی خوش بگذرد تشکر ویژه ای کرد و منم هم شاد و خوشحال از خدا تشکر کردم که سربلند بیرون آمدم از امتحان.

گذشت تا فردا موقع اذان صبح.

داشتم اذان و اقامه میگفتم و آماده نماز میشدم که برخلاف همیشه زهرا درب اتاق را باز کرد و با یک پیش دستی پر از هندوانه وارد اتاق شد..من از بابت هندوانه به موقع خیلی خوشحال بودم ولی دلیل حضور زهرا برایم عجیب بود چون هر دو نفرمان تنها و در خلوت خودمان نماز میخوانیم و او هیچوقت آنموقع وارد اتاق نمیشد...

زهرا هم قبل از سوال من در اینباره گفت:محمد جان خیلی ممنون که کاری کردی که این چند روز به من خوش بگذره و اومدم بهت بگم که قبل از اذان خیلی دعات کردم و باز هم ممنونم.و رفت!

من که هاج و واج مانده بودم !! خدایا !یعنی اگر من در این هفت سال زندگی مشترک که اینهمه سفر رفتیم، مراعات تقوای سفر را میکردم و رضایت تورا تحصیل میکردم، همسرم اینقدر دلش بدست می آمد؟ اینقدر زندگی شیرین میشد

جواب مثبت بود طبیعتا و خب این خودخواهی یک مرد است که باعث میشود به همسرش نیش و کنایه بزند یا خسیس باشد یا بهانه گیری کند و غیره...خلاصه گفتم حالا که فصل هندوانه است، شما هم بیایید یک بار هم که شده طعم واقعی هندوانه را با اطاعت فرمان خدای مهربان بچشید ان شاالله ...

**اگر دوست دارید بدانید ما این روزها در ماشین چه چیز را گوش میدهیم "سی دی در مسیر بندگی 3" را حتما و حتما تهیه کنید.قیمتش پانصد تومان است!!!! اما میلیون ها دلار می ارزد این سی دی...باور کنید.

+ نوشته شده در  جمعه 1393/02/05ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

یک:

سعید یک مهندس است، درس خوانده صنعتیِ اصفهان.دوست جدیدِ من..یک دوست واقعی از آن دوستانِ عاقلی که یکی از آنها می ارزد به همه دوستان سی سال گذشته زندگی ام، از همانهائی که اگر پیدایش کردی نباید رهایش کنی! .تصمیم دارم بفضل خدا درسهائی که از این دوست خوب گرفته ام را در این وبلاگ ثبت کنم.

قبل از تعطیلات نوروز امسال با هم قدم میزدیم در راه محل کار...

می گفت خیلی خوشحالم که تعطیلات در راه است و من می توانم به خیلی کارهای عقب مانده ام برسم.

گفتم: خب کارهای عقب مانده ات چیست؟

گفت: مرور اجمالی رساله برای یادآوری احکام! و خواندن چند کتاب دیگر.

گفتم: احکام را که همه بلدند؟

با لبخند گفت نه بلد نیستند؟ بعد برایم تعریف کرد که همسرش دیروز به او زنگ زده و پرسیده که:بچه موقع نماز مهرم را با خود برده و من هم نمازم را با سجده روی سجاده ادامه دادم و حالا نمی دانم تکلیفم چیست؟ که او هم به رساله مراجعه کرده است و حکمش را پیدا کرده و ...

جالب اینجا بود که من هم حکمش را نمیدانستم!!

بعد هم برادرانه به من توصیه کرد که محمد ! خدای متعال روز قیامت از ما نمی پرسد که چند بار نماز جعفر طیار علیه السلام خواندیم یا چند بار مکه و کربلا رفتیم، از ما می پرسد که نماز هایت را چگونه خواندی؟ احکام روزه را چرا رعایت نکردی؟ چرا وصیت نکردی که چقدر به چه کسانی بدهی داری و غیره... بعد اشاره ای به اطلاعات زائدی که امثال من در ذهنم از بچگی ذخیره کرده ام که نه بدرد دنیایم میخورد و نه به درد آخرت، پس بیا برای رضای خدا و جلب محبت او بنشینیم و رساله را یاد بگیریم.

اشاره ای هم داشت به یکی از دوستانش در مقطع دکترا که حمد و سوره ی نماز های مغرب و عشا و صبح را که می بایست بلند خوانده شود را در دلش میخوانده و به تذکر دیگران هم اعتنا نمی کرده و خب این آدم فردا استاد دانشگاه میشود و احیانا الگوی اطرافیانش ولی خب خیلی احکامش را که دختر بچه های نه ساله هم میدانند و رعایت می کنند را بلد نیست.

خلاصه تمام لذت من در این است که این آقا سعید را یکجا تنها پیدایش کنم و از حرفهایش لذت ببرم ..از خدا میخواهم خدا الطافش را از او و این حقیر دریغ ننماید.بحق فاطمه زهرا سلام الله علیها

دو:

"مثل این مطلب"  اگر چند سال پیش به ما می رسید چقدر جلو بودیم؟!! ولی خب تصمیمان بر این است به فضل خدا راه بندگی خدا را ترجیح بدهیم.تو همین وبلاگ چقدر تبلیغ خوردن این غذا و آن غذا شده است!!! همین الان چقدر وقت خانواده های ایرانی برای چی بپزم تلف میشود؟!! و چقدر مطالب لازم و ضروری در شریعت اسلام وجود دارد که امثال من نمی دانیم؟ آخ من عاشق تعطیلات امسالم چون الحمدلله فهمیدم که خیلی عقبم 

سه:

ایام مجردی گهگداری در بهشت زهرا سلام الله علیها سر این قبر و آن قبر می رفتم  و صفا میکردم بویژه با شعر روی قبر شهید محمد عبدی که نوشته بود:

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است

بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است

بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست

او در این معبر پرحادثه عابر بوده است

صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست

در رثایم بنویسد که شاعر بوده است

بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای

مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است

مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست

بنویسید در این مرحله کافر بوده است

غزل هجرت من را همه جا بنویسید

روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است 

نمی دانستم که دو قبر آنطرف تر روزی مزار عزیز ترین رفقایم می شود.قبری که خودم برایش پیدا کردم نه خدا برایش کنار گذاشته بود اصلا.اخیرا عاشق حس مسافر بودنم ! حسی که با آن از دنیا و مافیها بزنم بیرون و با یاد آنور دنیائی ها صفا کنم..یاد حضرت رسول صلوات الله علیه یاد علی اکبر سلام الله علیه و.... اصلا این دنیا لذت ندارد...اصلا..من گشتم نبود شما نگردید لطفا..بچسبیم به بندگی خدا...از خدا راضی و متشکر باشیم! آنکه مجرد است با بی تابی از خدا گلایه میکند! متاهل هم از زندگی اش شاکی و ناراحت است یک عده هم ط ل ا ق گرفته اند و اصلا آدم میماند کدام طریق درست است !!؟؟ بعد از سی سال در بدری عرض میکنم طریق بندگی خدا تنها راه است و لاغیر..از خودم هم نمیگویم این حرف را..سالها پای کتاب ها و منبر های گوناگون بیچارگی کشیدم ..هشت نه سال اعتکاف و سه بار مکه و کربلا و ده ها بار مشهد و کلی فکر و غیره عرض میکنم شما هم بگردید ولی آخر همه ی این راهها را که بروید ختم به این آیه قرآن کریم میشود که:و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون...برای بندگی آفریده ما را خدای مهربان..امسال سال نتیجه گیری همه باشد ان شاءالله

++"این مطلب"را از دست ندهید .سایت آیت الله العظمی خوشوقت (ره) در حال ارتقا بود و لینک مطلب قبل خراب شده.کلا مطالب این سایت را هر چند فعلا اندک است را باید مغتنم شمرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/01/14ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

این ایام خیلی ها مشغول خانه تکانی هستند، بعضی ها مثل من سی امین سال خانه تکانی را درک میکنند و بعضی بیشتر و کمتر.اما منِ سی ساله چند بار دل تکانی کرده ام.رفت و روب خانه را که همه انجام میدهند ولی دل تکانی را نه!! برخی حاضرند بمیرند سرِ خانه تکانی ولی حاضر نیستند بدهی شان به خدا و خلق خدا را صاف کنند.در زیر خیلی خلاصه وار تجربیات دیگران از تسویه دیون را می آورم:

دیون ما بر دو بخش است یکی حق الناس و دیگری حق الله

حق الناس:

همانطور که می دانید حساب کتاب حق الناس باید خیلی دقیق باشد چون شما با افراد طرف هستید برای همین به توصیه یکی از اساتید، انسان باید یک نسخه وصیت نامه چرک نویس داشته باشد که بر حسب نیاز هر شب بروز شود و انسان در جای معینی که همه بدانند بگذارد که اگر فردا در قید حیات نبود ورثه بتوانند جبران کنند.مثلا کسی شیشه نوشابه از مغازه داری به امانت گرفته یا مقداری پول به کسی بدهی دارد یا از کسی طلب دارد که باید بنویسد در آن.

در زندگی نامه بعضی از شهدا دیده شده که مثلا اگر در زمان تحصیلی به میز یا رنگ دیوار مدرسه آسیبی زده اند ،بعدا در صدد جبران آن بر آمده اند.ما هم میتوانیم این کار را انجام دهیم.

اگر هم در زندگی به کسی به لحاظ اخلاقی مدیونیم یا در حقش بدی کرده ایم،چاره اش یک تلفن و یا یک مهمانی کوچک برای راضی کردن طرف مقابل است.البته علما میفرمایند اگر مفسده ای مترتب نباشد(در موارد خاص با دفتر مرجع تقلیدتان چک کنید این نکته را) ولی در هر صورت داستان روز قیامت و راضی کردن بنده های خدا را از همین حالا جدی بگیریم بهتر است .

حق الله:

درست است که کار با خدای متعال آسان است ولی این موضوع نباید باعث بی اعتنائی به فرمایشات حق تعالی بشود، فرمایشاتی که باعث سعادت دنیا و آخرت ما خواهد شد.برای همین هر مسلمانی باید وضعیتش از حیث حق الله مشخص باشد که محمل آن هم "وصیت نامه"است.هر مسلمانی باید جائی بنویسد که مثلا چقدر نماز صبح بدهکار است و چقدر نماز های دیگر یا چقدر روزه یا خمس و این را در جائی بنویسد و در اختیار فرد مومن و مورد اعتمادی قرار دهد و در عین حال همزمان در صدد جبران برآید.مثلا در برخی فصول سال که مناسب تر است روزه های قضایش را بگیرد یا در کنار نماز های واجبش کم کم شروع به خواندن نماز های قضایش بنماید تا خدا از بنده اش راضی شود.مطمئنا خدا این توانائی را به اغلب بندگانش داده است.

فقط خدا میداند که از وقتی انسان شروع میکنید به دل تکانی چطور رحمت خدا می بارد و روح او سبک میشود.

زهرا در زمان مدرسه دویست تومان به یکی از دوستانش که پدرش در قم عینک فروشی داشت بدهکار بود.اوایل همین امسال مقداری پول گذاشت در پاکتی و به من داد که بروم روبروی بیمارستان کامکار قم بگردم و مغازه پدر دوستش را پیدا کنم و بدهی اش را بپردازم.

و از این داستان ها برای همه احتمالا زیاد پیش می آید.ماجرای کتاب ها و جزوه ها و سی دی هائی که در خانه ما مانده و صاحبش هم نمی داند که چند سال پیش اینها را به چه کسی امانت داده هم خیلی دردناک است.

خلاصه الان شاید موقعیت خوبی باشد برای این جور کارها !

همینجا از همه مخاطبان محترم این وبلاگ میخواهم تجربیات یا شنیده های مرتبط با این عنوان را در قسمت نظرات درج نمایند تا شاید گره از کار مسلمانی باز کند و در ثواب این امر خیر سهیم باشند انشاالله..بسم الله الرحمن الرحیم..

++"این مطلب"را از دست ندهید .سایت آیت الله العظمی خوشوقت (ره) در حال ارتقا بود و لینک مطلب قبل خراب شده.کلا مطالب این سایت را هر چند فعلا اندک است را باید مغتنم شمرد.

+ نوشته شده در  جمعه 1392/12/16ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

شما را بخدا ما به كجا ميرويم

ما چه هستيم؟

مسلمان؟شيعه؟

انسان؟

بايد تجديد نظر كنم به والله العظيم!!

ادامه مطلب را ببينيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/12/08ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحیم

دلمان پر میکشد برای وادی السلام نجف، برای حرم مولا امیرالمومنین علیه السلام، برای بین الحرمین الشریفین، برای حرم امام حسین علیه السلام برای بالا سر قمر منیر بنی هاشم علیه السلام.خدا را شکر میکنیم..ما که لایق نبودیم ولی امام زمان عجل الله تعالی روزی سفر به عتبات را تقسیم میکنند.امام زمانی که فقط شرمنده ایشانیم ..

یکی از اولیای الهی نصیحت میفرمودند که :

( شبها قبل از خواب، فقط به اندازه دو یا سه دقیقه در یک مکان خلوت با امام عصر عجل الله تعالی حرف بزنید و درد و دل کنید، بعد از چند ماه اثرش را در روحتان خواهید دید انشاالله )

ضمنا ایشان میفرمودند: 

امام زمان علیه السلام خیلی به مادرشان حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها ارادت دارند، هر وقت خواستید توجه حضرت را به خودتان جلب کنید، برای ایشان حمد و سوره ای هدیه بفرستید تا حضرت به شما نگاه کنند.

اینها را یادگاری از این بنده حقیر خدا بپذیرید و برای ما چهار نفر دعا کنید که با دل و جان پاک به زیارت عتبات عالیات مشرف بشویم.در حرم مولای متقیان علیه السلام دعاگویتان هستم انشاالله.

از امام صادق علیه السلام روایت شده: هیچ کس نیست در روز قیامت مگر اینکه آرزو می کند ای کاش امام حسین علیه السلام را زیارت کرده بودم آن هنگامیکه می بیند که با زوار امام حسین علیه السلام چه می کنند، چقدر نزد خداوند مورد کرامت واقع می شوند. (وسائل الشیعه/ ج14/ص424)

+ نوشته شده در  جمعه 1392/11/11ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
یسم الله الرحمن الرحیم

چند شب پیش تب کرده بودی پسرم.مادرت با حوله و آب ولرم پاشویه ات میکرد.من هم مدام تو را که ناله میکردی میبوسدم و دست به سرت میکشیدم.بعد جایمان را عوض میکردیم و حالا مادرت به تو محبت میکرد.انگار تب کردن و بیحال شدنت بهانه بود برای ابراز محبت ما به تو.در همین احوال یاد داستان یک پدر افتادم که چند روز پیش از یکی از روحانیون شنیده بودم:

آیت الله محمد محققی اولین نماینده ایران در مرکز اسلامی هامبورگ که حدودا چهل سال پیش در آنجا مبلغ بوده اند نقل میکنند که در آن ایام پروفسوری آلمانی به آیین تشییع گروید ، چند وقتی می آمد در مرکز اسلامی و در مراسمات شرکت میکرد و با هم گفتگو میکردیم گاهی، تا اینکه مدتی از وی خبری نشد.پیگیری کردیم و متوجه شدیدم که وی بعلت بیماری سرطان در بیمارستان بستری است.به عیادتش رفتیم، خیلی غمگین روی تخت دراز کشیده بود، به او گفتم که چرا ناراحتی؟ در مکتب ما که مرگ پایان زندگی نیست تازه شاید به این زودی ها از دنیا نروی ! پروفسور نگاهی به من کرد و گفت:من از مرگ ناراحت و نگران نیستم.من از موضوع ناراحتم که تنها پسرم و مادرش چند روز پیش آمدند اینجا و وقتی از دکتر شنیده بودند که من مبتلا به سرطان هستم آمدند بالای سر من و گفتند که شنیدیم که چند روز دیگر خواهی مرد و ما هم آمدیم از تو خداحافظی کنیم چون ما نمی توانیم به هنگام مرگت اینجا باشیم و خواستیم بدون خداحافظی نمرده باشی و همین!! حالا این غم بزرگی نیست ؟!!

خلاصه این داستان گذشت و پروفسور از دنیا رفت.ما جنازه اش را تحویل گرفتیم و بردیم به آیین اسلام به خاک بسپاریم.قبل از دفن وی در کمال تعجب دیدیم جوانی پیدا شده است و سراغ پدرش را میگیرد.با خودمان گفتیم که شاید پسر پروفسور آمده است با پیکر پدرش وداع کند.در کمال ناباوری از او شنیدیم که می گوید:

"من جنازه پدرم را قبل از فوتش به قیمت هفتاد فرانک به بیمارستان برای استفاده از سالن تشریح فروخته ام !حالا هم شما یا جنازه را به من بدهید که به بیمارستان برگردانم یا هفتاد فرانک را به من بدهید که به بیمارستان پس بدهم!! "

آن روحانی بزرگوار به ما میگفت:جوانهای عزیز! این خانواده در غربِ چهل سال پیش است، شما به خدا پای این ماهواره ها و فیلم ها سبک زندگی غربی را پیگیری نکنید.غرب خیلی سال است که خانواده را سر بریده است و بعد هم برای ما از سوئد و چند کشور دیگر که در آنها مدتها زندگی کرده بودند مطالب مشابهی را نقل کردند.

به نظر میرسد که ما خودمان میفهمیم داریم چه به سر خودمان می آوریم...خدا به همه مان رحم کند...ما ایرانی ها بعضا قدر داشته هایمان را نمی دانیم ..مثلا خیلی از ما از لذت داشتن دائی و عمو عمه و خاله دور و برمان بهره برده ایم ولی الان عین خیالمان نیست که با تک فرزندی چه آینده یخ و سردی را برای فرزندانمان رقم میزنیم!! راجع به این موضوع اختصاصا نکاتی را خواهم نوشت تا خودم هم از خواب غفلت بیدار شوم بفضل خدای متعال.

این مطلب را هم بخوانید

جناب حاج آقا الطافی نشاط می فرمایند :

آرامش در همه چیز است . آهسته راه بروید تا به زمین نیفتید ، آهسته حرف بزنید تا حرف اشتباه نزنید و بدانید که چه می گویید . آهسته بنویسید تا اشتباه ننویسید . آهسته عبادت کنید تا بدانید که چه کسی را عبادت می کنید . کسی که خدا را آهسته و با آرامش عبادت کند تمام روح و جسمش در آرامش قرار می گیرد ؛ همه ی هستی دنیا و دل مشغولی های آن از او دور می شود و فقط خدا در کنار او می ماند.

+ نوشته شده در  جمعه 1392/11/04ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

در این چند ماه که شیطنت های مهدی به اوج رسیده، با زهرا به این نتیجه رسیده ایم که زندگی مان را با توجه به مقتضیات پسرک مهربان و پر جنب و جوشمان هم آهنگ کنیم.مثلا چند وقت پیش تر ها که خیلی وقت خالی داشتیم هر کداممان یک طرف خانه، کتاب به دست ساعت ها مشغول مطالعه بودیم و چه کتابهای رنگارنگ و بعضا کم فایده ای را به پایان رساندیم.کلا از اول هم تلویزیون در خانه ما مشتری نداشت حالا هم که گاهی شبکه پویا را روشن میکنیم که مهدی غذایش را بخورد باز هم او اعتنائی به آن نمی کند.حالا عرضم این نیست در این مقال!! خلاصه مطلب اینکه حسرت یک دل سیر کتاب خواندن مانده بود به دل ما تا اینکه سعی کردیم به خودمان بفهمانیم که با بچه دوسال و دوماهه نمیشود یک وقت موسع برای مطالعه قرار داد ولی بجایش میشود وقت های کوتاه و خوش موقعی که تزاحمی با حق خدا و بنده های خدا ندارد را زنده کنیم برای مطالعه.مشکل دیگری هم که وجود داشت انبوه کتابهای رنگارنگ کتابخانه مان بود که آدم را گیج میکرد، برای این مشکل نیز دوباره نشستیم کتابخانه را مهندسی نموده و با تعبیه قفسه روزانه کمی از معضل پیش رویمان را مرتفع نمودیم.الان قفسه روزانه ی ما شامل این کتابهاست:

قرآن کریم چاپ انتشارات معارف با ترجمه مبتنی بر المیزان

رساله عملیه مرجع تقلیدمان

نهج البلاغه با ترجمه مرحوم دشتی

کتاب آفات زبان نوشته مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی

کتاب احکام روابط زن و مرد نوشته سید مسعود معصومی

و کتاب عطش، زندگی نامه مرحوم آیت الله قاضی رحمت الله علیه


+ نوشته شده در  شنبه 1392/10/28ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

به فضل الهي و به ميمنت ماه شريف ربيع الاول تصميم گرفتم كه باز دوباره از زندگي خودم و دوستان جديدي كه خداي متعال نصيبمان كرده بنويسم در اين وبلاگ.حالا فقط مانده اصل كاري ! و آنهم زهرا كه دلش رضايت ندارد كه من برگردم و به قول خودش اين چند ماه روزگار بهتري را از حيث وقت و كمك به ايشان ميگذرانديم!اما از اينجا ببعد ديگر بستگي به دعاي شما دارد هرچند قائل به اين موضوع هستم كه نوشته هاي اين وبلاگ تحفه اي هم نيست.

توكلت علي الحي الذي لايموت..


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/10/12ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

خوانندگان محترم اصرار دارند که این حقیر باز هم به روزانه نویسی و خاطرات ادامه بدهم و از سبک فعلی نوشتنم خوششان نیامده است.حق هم دارند البته ولی مارا درک کنید.اگر نوشته جات این حقیر جذاب است مطمئنم اگر در حال و هوای فعلی ما قرار بگیرید دیگر این نوشته ها برایتان جذابیتی ندارد.اصلا همینجا رسما اعلام میکنم که مطالب قبلی این وبلاگ با اینکه با وضضو نوشته شده است اما مملو از هوای نفس است و چیزی که ذره ای هوای نفس در آن باشد چه ارزشی دارد؟

شما را به خدا بچسبیم به تهذیب نفس..تهذیب نفس یعنی چه؟ یعنی اینکه گناهانی را که انسان از روی عقده گشائی انجام میدهد را ترک کند! گناهانی مثل غیبت و حسد و تکبر و... اسراف و گناهان دیگر بماند..اسرافی که گناه کبیره است و در این شش ماه کلی از مصادیقش را در زندگی مان پیدا کردم متاسفانه!! خلاصه مطلب اینکه دعا کنید

میخواهید وبلاگ با اخلاص بخوانید ؟  وبلاگ"دختر بابای بارون" را بخوانید..سرچ كنيد وبلاگش رو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/10/03ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

خويشتن را در خدا گم كن، كمال اين است وبس

شما را به خدا هر چند سالتان هست هر طوريكه زندگي كرديد اگر حس ميكنيد مشكلي در زندگي تان وجود دارد آنرا درون خودتان جستجو كنيد و اگر خواستيد درمان كنيد دردتان را به سوي خدا برگرديد هر چه سريعتر..ففرو الي الله..اگر هم مشكلي حس نميكنيد يك نگاهي به خطبه متقين نهج البلاغه بياندازيد شايد همه چيز آنقدري كه حس ميكنيد روبراه نباشد.

براي ما دعا كنيد.براي ما بنده هاي گنه كار خدا كه نفس سركش زمينگيرمان كرده است.باور كنيد محتاج دعائيم

يا ارحم الراحمين

+ نوشته شده در  جمعه 1392/09/29ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

كتاب فضيلت هاي فراموش شده را از دست ندهيد ...انتشارات اطلاعات

والسلام عليكم

راستي از امام زمان چه خبر؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/09/04ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

فعلا تا چهل روز خدا نگهدار

نظرات هم بي جواب مي مانند جسارتا

اين را هم بگويم مطالب اين و بلاگ و همه وبلاگ ها نه بدرد دنياي شما ميخورد نه بدرد آخرت وقتي هنوز با گناه مانوسيم وقتي توبه نكرديم وقتي با قرآن كاري نداريم.

والي الله تصير الامور

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/07/24ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر میخواهید بدانید این روزها چه بر ما میگذرد این فرمایش شیخ رجبعلی خیاط را چند دور بخوانید.

شيخ رجبعلي خياط (ره) :

« امام حسين عليه السلام مشتری زيادی دارد، ممكن است امام‌های ديگر هم همين طور باشند، ولی خدا مشتری ندارد! من دلم برای خدا می‌سوزد كه مشتری‌هايش كم است، كمتر كسی می‌آيد بگويد: كه من خدا را می‌خواهم و می‌خواهم با او آشنا شوم. »


یا ارحم الراحمین
+ نوشته شده در  جمعه 1392/07/19ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

از :من 

به : خواهران و برادران مسلمانم

موضوع:شناخت خداي تعالي

دنيايي جديد را در اين عالم شناخته ام و ديده ام.اينقدر سرعت تحولات رخ داده برايم زياد است كه از نوشتن كه هيچ،از فكر كردن به آن هم عاجزم و با سرعتي بالا در حالا حركتيم.حتي لحظه اي وقت براي تلف كردن نيست.همينقدر بدانيد كه در چهار ماه گذشته حتي يكساعت تلويزيون نديده ام و بعيد مي دانم ديگر بتوانم به اين شي نگاه كنم.همينقدر بگويم كه دوباره متولد شده ايم هم من هم زهرا.شايد بعدا اجازه گرفتم كه از راه برايتان بگويم.علي الحساب مراجعه بفرمائيد به مطلبي در اواخر سال ٩١با عنوان نسخه آيت الله خوشوقت نوشته ام.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/07/01ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
يا ارحم الراحمين

ما را زما بگير و خودت را به ما بده...

گمشده من توئي خدا

لا موثر في الوجود الا الله...

+ نوشته شده در  جمعه 1392/06/29ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
یا ارحم الراحمین

ترسم بروم عالم جان نادیده...

همین

+ نوشته شده در  جمعه 1392/06/22ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحيم

يا من سبقت رحمته غضبه


روايت داريم كه فرداي شب قدر سال نو ميشود البته از حيث معنوي

البته براي كساني كه رنگ و بوي معنويت را عاشقانه تمنا مي كنند

معصيت نكنيم همين

يا صاحب الزمان 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/05/10ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
بسم الله الرحمن الرحیم

ما خوبیم خدا رو شکر

دنبال گمشده مان هستیم

گمشده مان علم است

علم اکتسابی نیست استخراجی است

از درون باید بجوشد

فقط در یک صورت هم بدست می آید 

و آنهم عمل صالح با قصد قربت

والسلام

رفرنس عمل صالح هم رساله عملیه است 

آیت الله هم که باشی فاضلی نه عالم

ولی میشود بیسواد بود ولی عالم بود

العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء

فعلا سرگرم کتاب و رساله ایم

دور از تهران 

شکر خدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/04/13ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تا اطلاع ثانوی دسترسی به اینتر نت ندارم خداروشکر

احساس می کنم خیلی عقب هستم...توی گوشم مدام زنگ میزند این نوا:

بلند بگو لااله الا الله...به حرمت و شرف لااله الاالله....محمد است رسول و علی ولی الله....

وای خدا چقدر جذاب است به تو رسیدن با روی سفید...


طبیعتا کامنت های بی جواب خواهد ماند و خب جواب امثال من مفت هم نمی ارزد...


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/03/02ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز عصر داشتم به داستان رو گرفتن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از مرد نابينا فكر مي كردم و تفاوت زن هاي امروز مملكتمان كه براي حجاب نگذاشتن جز به جز اندامشان كم كم در ذهنشان معبري از توجيه باز ميكنند و خودشان را ازشفيعه ي روز جزا دور مي كنند...خيلي حيف است خانم هاي گرامي خيلي حيف است..روز محشر كار ما با فاطمه است..نقش پيشاني ما يا فاطمه است..

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/02/24ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

 بسم الله الرحمن الرحيم

اين چند وقته دو بار چند كيلو نخود فرنگي گرفتم براي خانه

هر بار هم خودم به زهرا كمك كردم كه نامردي نشده باشد

اما در اين مدت كه نخود هارا پاك ميكرديم زهرا برايم از مرحوم بهلول گنابادي و ماجراي زندگي اش تعريف ميكرد كه تازه كتابش را خوانده بود اما داشتم فكر ميكردم كه اين دور هم نشستن براي پاك كردن نخود يا باقالي و امثالهم چقدر پتانسيل غيبت كردن دارد 

خدا كمكمان كند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/02/23ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

*روز سیزدهم فروردین ماه چمدان را بستیم و آماده ی سفر شدیم،همان چمدانی که همان بدو ورود در فرودگاه مدینه توسط کارگران هواپیمائی سعودی شکست.نیمه شب چهاردهم فروردین رسیدیم به مدینه منوره و بعد از ساعتی معطلی در فرودگاه به دلایل متعدد از جمله ناشناس بودن ویزای مهدی برای رایانه فرودگاه راهی هتل شدیم.هوا اندکی سرد بود.به هتل که رسیدیم،من چمدان شکسته را  دو دستی گرفتم و بلافاصله رفتم به سمت اتاق.نماز صبح را در هتل خواندیم و استراحت کردیم تا اولین زیارتمان با خستگی و بدون حضور قلب نباشد.

*بعد از اذان ظهر راهی حرم شریف نبوی صلی الله علیه و آله وسلم شدیم.زهرا ،مهدی را به من سپرد و به سمت حرم رفت تا نماز ظهر و عصرش را بخواند.من هم با مهدی مشغول بازی در صحن حرم مطهر شدیم ،از آنجائی که کفش های مهدی را جا گذاشته بودیم دو روز اول سفر، مهدی با پای برهنه مثل خیلی از بچه ها در صحن حرم می دوید تا اینکه دو روز بعد، از دستفروش های کنار قبرستان بقیع برایش کفشی خریدیم به ده ریال.

* اگر دو پاراگراف بالا را با دقت خوانده باشید می بینید تماما حرف از پسرمان مهدی است و تا آخر هم همین بود.انصافا من و زهرا نقش خادم افتخاری مهدی را به عهده داشتیم در این سفر،سفری که بدون مهدی هم نمی توانستیم بیائیم و اگر من میتوانستم مادرش نمی توانست چون زهرا تا بحال از مهدی بیشتر از چند ساعت آنهم فقط یکبار دور نبوده و وقتی من دو سفر قبل خودم را مقایسه می کردم با این سفر مفهوم پدر بودن را  بهتر می فهمیدم .

*خیلی قصد نوشتن جزئیات سفر را ندارم چون جذاب هم نیست احتمالا ولی آن چیز هایی که بعد از دو هفته از بازگشت به منزل هنوز با دل و جانم بازی می کند را اینجا ثبت می کنم.

*خیلی بد و زشت است که ما مردم حالا مکه و مدینه هم که می آییم فکر می کنیم به ترکیه و تایلند سفر کرده ایم و در این سفر آداب توریست بودن را بیشتر لحاظ می کنیم تا زائر بودن را ! خود نویسنده هم مستثنا از این عیب نیست.مثل اینکه دائم در این فکر باشیم که حالا صرافی صد دلار من را چند ریال حساب می کند یا کدام سیم کارت عربی را بخرم به صرفه تر است یا در فروشگاههای بیخود این دو شهرِ محل نزول وحی چه چیزهائی به چند ریال می فروشند.خلاصه نمی دانم چقدر در اتوبوس و سر سفره شام و نهار از این چرندیات گفتم و شنیدم و حیف از ثانیه های عمر.

*من در تمام سفرهای دونفره مان به زهرا بابت به همراه آوردن کتابهای مرتبط یا غیر مرتبط گلایه می کردم چون بعضا خوانده نمی شد اما در این سفر قدر این خصلت همسرم را دانستم چون زیباترین دقایق این سفر برای من لحظات خواندن کتاب شریف تذکره المتقین بود.کتابی که حضرت استاد ما رحمت الله علیه توصیه به خواندنش می فرمودند این کتاب بیانات و رسائل مرحوم آیت الله بهاری همدانی است .و تا آخر سفر بارها از زهرا بابت به همراه آوردن این کتاب تشکر کردم.تصور کنید در مدینه منوره هستید و مشرف شده اید به زیارت اشرف الانبیاء والمرسلین و احساس می کنید چقدر از این نور الهی دور هستید و پس از چند روز که می خواهید برگردید به دیار خودتان هیچ برنامه ای برای نزدیک تر شدن به  او ندارید !! و یکدفعه مواجه می شوید با کتابی که دریچه امید را برویتان باز می کند.خودتان را بگذارید جای من ،از حرم برگشته اید هتل ،تکیه می دهید به بالش و لای کتاب را برای اولین بار باز می کنید و چشمتان می خورد به این نوشته:

...در مجلسی نشستی،خیلی لغو و بیهوده گفتی،دلت سیاه شد،اما می توانی نیم ساعت زودتر پا شوی،به تدبیر و چاره اندیشی ،پس این نیم ساعت را از دست مده،پاشو برو و مگو که چه فایده ای دارد،من از صبح به خرابی مشغولم! باز می توانی به این جزئی خیلی از کارها را پیش ببری انشاالله تعالی.

اصلا متحول شدم من..متحول شدیم ما..این کتاب بابی دارد در باب تربیت اولاد که در اصل تربیت والدین است و  محشر است..اصلا من مثل این کتاب در باب اخلاق ندیدم ..اینقدر مختصر و مفید و بی رودربایستی..خوشبحال کسانی که توفیق تشرف به مزار این عالم ربانی را دارند چون معروف است که شیخ محمد بهاری رحمت الله علیه از زائران مزارش دستگیری و پذیرائی معنوی می کند.انشاالله توفیق نصیب ما بشود.

*کماکان سایه سنگین تعالیم پوسیده وهابیت بر سر اماکن مقدس سرزمین حجاز برقرار است و البته به نظرم رسید که نسبت به ده سال پیش اندکی بیخیال ایرانی ها شده اند و چسبیده اند به برادران و خواهران اهل سنت.

*یکی از مواردی که خیلی خوب درک کردم و کمی هم غصه دارم کرد این بود که در آستانه سی سالگی به شادابی و طراوت جسمی بیست سالگی می اندیشیدم..آن زمانی که با دوستانم تا قبرستان احد پیاده می رفتیم یا مثل آب خوردن تا صد ها متر اطراف حرم را بدنبال مساجد تاریخی به جای مانده از صدر اسلام می گشتیم ولی حالا که با زهرا و مهدی برای زیارت دوره به این اماکن می رفتیم من باورم نمی شد که دیگر حال و حوصله ای برای این کارها داشته باشم..خیلی جسم و روحم سنگین شده..خدایا به دادم برس.

*عصر روز پنجشنبه ای که در مدینه بودیم با روحانی کاروانمان عازم مسجد الاجابه یا همان مسجد مباهله شدیم که پس از زیارت این مکان شریف من و زهرا و مهدی با تاکسی عازم مسجد شیعیان (مسجد مرحوم شیخ محمد علی العمری) شدیم.جای همگی خالی..یک نماز در میان شیعیان مظلوم حجاز و بعد هم نوای دلنشین دعای کمیل و بعد از نماز هم نوشیدن چای شیرین در نخلستان با صفای این مسجد و بعد هم خرید خرمای خوش طعم این باغ.دست آخر هم از یکی از شیعیان خواستیم تا مارا به مشربه ام ابراهیم محل دفن ام ابراهیم همسر رسول خدا و حضرت نجمه خاتون مادر امام رضا علیه السلام ببرد .شب جمعه به یاد ماندنی شد آن شب.

*سه روز صبح توفیق زیارت ائمه بقیع سلام الله علیهم اجمعین قسمتم شد که دو روزش را با مهدی در این قبرستان غریب زیارتنامه خواندیم.آنجا اوج نفرت از وهابیت متجلی می شود.آنجایی که کریه ترین انسان های روی زمین بدون اغراق ،پشت به مزار ائمه مسلمین ایستاده اند و در جواب کسانی که می پرسند اینجا چه کسانی مدفونند می گویند:مهم نیست که در قبرستان چه کسی مدفون است مهم این است که شما به قبرستان بیایید و یاد خدا بیفتید و ... . دست آخر پس از اصرار مخاطب می گوید در این قبرستان بزرگانی از صحابه پیامبر،و همسران و عمه های رسول خدا دفن هستند و خلاص انگار نه انگار امام حسن مجتبی پاره جگر رسول خدا ،سید الشباب اهل الجنه یا بقیه جگر گوشه های ایشان آنجا مدفونند.خنده ام می گیرد وقتی میبینم همان مرد میان سال عرب وقتی از کنار این مردک می گذرد نقشه قبرستان بقیع را که قایم کرده بود را باز می کند و اسم تمامی قبرهای بی نشان شده بدست آن خبیث ها را می خواند و به اطرافیانش نشان می دهد.هذا مدفن حسن بن علی بن ابی طالب .خلاصه اینکه خیلی نامرد مردمانی هستند این وهابی های خشک مغز پلید گاگول که هیچ گاه به گوششان نخورده است که آفتاب پشت ابر نمی ماند..

* خلاصه روزهای ما در مدینه اینگونه سپری شد و بیشتر اوقات من و مهدی بیرون باب علی بن ابی طالب علیه السلام که ویژه ورود بانوان به مسجد النبی صلی الله و علیه و آله  است می چرخیدیم مثل بقیه مردها تا زهرا برود و با مشقت زیاد در روضه ی منوره دو رکعت نماز بخواند و بیاید.در این فواصل مهدی کلی کف زمین با ملخ ها و مورچه ها صفا می کرد و من هم یواشکی از او و کسانی که دور و بر ش متحیر مانده بودند که بچه ای به این سن و سال چطور یک ملخ بزرگ را در مشتش گرفته ،فیلم می گرفتم.جالب است که عربها از مهدی فیلم می گرفتند و حتما با خودشان می گفتند که این بچه ملخ خور است لابد.

*زهرا بر عکس من اصلا از سبک و سیاق نماز جماعت خواندن در حرمین شرفین خوشش نیامده بود و تمامی نمازهایش را اعاده می کرد و البته حق داشت چون اتصال در قسمت خانم ها که به ندرت برقرار است و هزار و یک مشکل دیگر.

*بالاخره با دلی آکنده از غم از مسجد النبی صلی الله علیه و آله وسلم و مادر مظلومه سادات سلام الله علیها و ائمه بقیع علیهم صلوات الله و حضرت زینب و حضرت ام البنین سلام الله علیها دل کندیم و روانه مسجد شجره شدیم.

*شکر خدا بدون مشکلی خاص کل کاروان محرم شد و روانه ی مکه شدیم.عین پنج ساعت را خوابم نبرد و دائم فکرهای مختلف به ذهنم خطور میکرد.به مکه که رسیدیم مستقیم رفتیم هتل.ساعت حدودا دو نیمه شب بود.روحانی محترم کاروان گفت که ما نیم ساعت دیگر برای بجا آوردن اعمال حرکت می کنیم.جو گیر شدم که من هم مهدی را بغل کنم و با زهرا بروم که در همین گیر و دار خدا به ما لطف کرد و مهدی خوابش برد و من مجبور شدم در هتل بمانم و بخوابم.زهرا با گروه رفت و فقط تلفنی من را برای نماز صبح بیدار کرد و صبح هم برگشت.من هم ظهر عازم مسجد الحرام شدم و اعمال را بجا آوردم.انشاالله قسمت همه مشتاقان بشود.

*اطراف مسجد الحرام تماما تبدیل به کارگاه عمرانی شده است و خب این باعث شده بود که تردد به مسجدالحرام خیلی مشکل باشد ،برای مثال ما برای ورود به مسجد الحرام باید از مروه به سمت صفا حرکت میکردیم تا به صحن مسجد الحرام برسیم و این خیلی برای ما که بچه به بغل بودیم دشوار می نمود ولی خب خدای متعال خیلی به ما کمک کرد که کم نیاوریم و صد البته مهدی هم با اخلاق و تحمل کم نظیرش ما را از بهمراه بردنش پشیمان ننمود.

*از خدا می خواهم آن به آن به عذاب این عبدالعزیز خبیث و خاندان سعودی بیافزاید از بابت ساختن "ابراج البیت" یا همان برج ساعت یا برج شیطان در کنار مسجد الحرام..همین

*در مکه مکرمه یکی دوبار به ناچار مجبور شدیم به فروشگاهها سری بزنیم که خدا را شکر در نزدیکی هتلمان واقع بودند.والبته قیمت و کیفیت اجناس نسبت به ایران خودمان فرقی نداشت و فقط خلق الله برای خرج کردن دلارها از این بازار به آن بازار می چرخیدند.

*تا یادم نرفته بگویم که طبق وعده ، هم در روضه منوره در مدینه هم در حجر اسماعیل و هم زیر ناودان طلا در مکه برای دوستان وبلاگی نماز خواندم و به طور خاص برای خواهران و برادران مجرد و آن دو خواهر بزرگواری که بچه دار نمی شدند دعا کردم.و البته من فقط یک پیک بودم برای حاجات ملتمسین دعا 

*یکی از اتفاقات جالب سفر ما این بود که روز آخر سفر و در فرودگاه جده متوجه شدیم که روحانی کاروانمان همان صاحب دفتر خانه ای بودند که عقد ما را در خانه پدری زهرا ثبت نمودند و این هم عجیب و در نوع خود کم نظیر بود!

 


 


*

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/02/04ساعت   توسط "همسر یک فرشته صبور" | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خدایا کمک کن ردپای گناه از زندگی ما محو شود
.....
بسم الله
سلام
خوش آمدید
من محمدم
از همسر و همسفرم، زهرا
و زندگی چند روزه توام با امتحانات ریز و درشت الهی
این دنیا مینویسم
*فرزند عزیزمان در سال 90 امانتی از خدا بود که به ما ملحق شد.
به امید لقاء الله تعالی در دو دنیا
"ما زبالائیم و بالا میرویم"
-----------------------------
- داریم تلاش میکنیم گناه را ترک کنیم برایمان دعا کنید.
- کار بیرون و درون خانه گاهی خیلی وقت برای بروز کردن و پاسخگوئی به نظرات باقی نمیگذارد.پوزش میطلبم

پیوندهای روزانه
"وبلاگ پسرمان مهدی"
ویژه دختران مجرد
ویژه عقدکرده ها
ماجرای ازدواج ما(حتما بخونید)
موسیقی(ما گوش نمی دهیم)
چرا ماهواره نداریم ما!
رنگ آمیزی قرآن !!
وقتی نمی تونی هدیه بخری!
ملاقات با سيد حسن نصرالله
ماهواره پاستوریزه
خانم هاي متاهل بدانند
این چه صیغه ایه!(خصوصی)
لباس فرانسوي(خصوصي)
رفیق خوب مثل آینه
مردها حتما بخوانند
مادر شوهر ها مثل همند
شربت با طعم شهدا
ثمره چند ماه نوشتن
TVسوخت !!
چرا یک مرد می نویسد؟!
به این میگن صبر
پاچه خواري شب عقد
رساله پشت بامیه !
نامه امام به همسرشان
اول مامان بچه ها
خدا شکاک نیست! چرا ما باشیم؟
امتحان با طعم زهرا
خاطرات سفر کربلا (3)
خاطرات سفر کربلا (2)
خاطرات سفر کربلا (1)
امتحان با طعم زهرا
ماهواره در منزل ما ؟!
زهراي من پشت رول
قربون چشاي پاكت مصطفا
کتابخونه (حيات خونه)
آقا پسر هاي مجرد بخوانند
دال عدس
فکر شب امتحان باش
رفیق خوب مثل آینه
خواستگاری اصلی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1393
مهر 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
آرشيو
برچسب‌ها
سبک زندگی (23)
نور (15)
روزانه (11)
حسینیه (11)
ازدواج (7)
کربلا (7)
فرزند صالح (6)
شعر (3)
خصوصی (3)
پدرانه (2)
همسرانه (1)
پیوندها
عالم رباني آيت الله خوشوقت (ره)
نسخه حضرت آيت الله خوشوقت(ره)
حضرت آيت الله بهجت (ره)
" وبلاگ پسرم مهدی "
براي آقا مجتباي عزيز(ره)
کل نفس ذائقه الموت
اصل قضیه (حتما بشنوید)
پرسش دینی (بپرسید)
احكام ازدواج (بخوانيد)
آخرین طواف حضرت استاد (ره)
خانه مهر (دانلود كنيد)
مشاوره (ببینید)
متاهل ها (دانلود كنيد)
مادرها،پدرها (دانلود كنيد)
تلفن همراه پاک (دانلود کنید)
رهنمود برای ازدواج (دانلود کنید)
شبکه من و زهرای خوبم (ویدئوها)
پادکستهای طهور(خیلی شنیدنی)
راههای کنترل غریزه جنسی (برای مجردها)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM